Journal of Public Administration ددوی
دانشكدة مديريت دانشگاه تهران دورة 8، شمارة 3 پاييز 1395
صص. 436- 415

آثار جهاني شدن بر مديريت دولتي در ايران
فرج اله رهنورد1، مرضيه محبي دليگاني2
چكيده: تحولاتي كه جهاني شدن در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ايجـادمي كند، بي شك آثاري را نيز بر مديريت دولتي هر كشوري به جا مي گذارد. هدف اين پـژوهش، بررسي آثار جهاني شدن بر مديريت دولتي از ديد خبرگان مديريت دولتي در ايران است. پژوهش حاضر از نظر هدف، كاربردي است و با رويكرد قياسي به صورت مقطعي و پيمايشـي اجـرا شـده است. جامعة آماري آن 92 نفر از استادان مديريت دولتي دانشگاه هاي شهر تهران است. با توجه به جدول مورگان، از اين تعداد 75 خبره براي حجم نمونه انتخاب شدند و پرسشنامه ها در اختيار آنان قرار گرفت. نتايج نشان مي دهد در ايران، جهاني شدن در ابعاد فرهنگي/ فني تحقـق يافتـه، ولي هنوز در ابعاد اقتصادي و سياسي/اجتماعي محقق نشده است. نتـايج نشـان دهنـدة تسـلطديدمان ادارة امور عمومي سنتي در ايران است. در نهايت، ابعاد سياسي/اجتماعي و فرهنگي/فني جهانيشدن بر مؤلفه هاي پاية نظري و ذي نفعـان اداري مـديريت دولتـي اثرگـذار اسـت و بعـداقتصادي بر مؤلفه هاي پاسخگويي و اختيارات اداري تأثير مي گـذارد ، امـا بـر سـاير مؤلفـه هـايمديريت دولتي هنوز تأثيري نداشته است.

واژه هاي كليدي: ادارة امور عمومي سنتي، جهاني شدن، مديريت ارزش هاي همگـاني ، مـديريتدولتي نوين، مديريت دولتي.

دانشيار مديريت دولتي، مؤسسة عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامهريزي، تهران، ايران
كارشناس ارشد مديريت دولتي، مؤسسة عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه ريزي، تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 01/04/1395 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 28/06/1395نويسندة مسئول مقاله: مرضيه محبي دليگاني
E-mail: m.mohebi275@gmail.com
مقدمه
در دهه هاي اخير، به خصوص پس از فروپاشي بلوك شرق و غرب، جهاني شدن به عنـوان يكـي از عوامل مؤثر بر مديريت دولتي كه هيچ دولتي نمي تواند آن را ناديده بگيرد، پديـد آمـد و موضـوع آثار جهانيشدن بر مديريت دولتي را فراروي محققان قرار داد. جهاني شدن شكل تازه اي به روابط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي داد و همة دولت ها و دولت مردان را در برابر اين پديدة رو به رشد به فكر فرو داشت؛ به طوري كه اغلب دولت ها از پيلة ديدگاه هاي سنتي خود درآمدند و به سوي دهكدة جهاني حركت كردند.
هرچند در خصوص اثرهاي جهاني شدن بر مديريت دولتـي اتفـاق نظـر وجـود دارد، در نـوع و چگونگي آثاري كه بر جاي مي گذارد ميان دانشمندان اختلاف نظر شايان توجهي مشاهده مي شود.
براي مثال فرازمند (1999) معتقد است جهاني شدن، پارادايم هاي فكري جديدي را شكل مي دهد.
به دنبال آن، جريست (2005) به اين نتيجه رسـيده اسـت كـه مـديريت دولتـي بـراي مواجـه بـاجهاني شدن، بايد از ديدگاه سنتي خود بيرون بيايد و بـا رويكـرد تطبيقـي بـه جلـو حركـت كنـد. دنهارت و دنهارت (2000) بر تغيير نگرش از مشتريمداري به شهروندگرايي تأكيد دارند. از سوي ديگر، جهاني شدن در قرن بيستويك بحران هـاي حاكميـت (گـوگيس، 2013) و پاسـخگويي را بهوجود آورد كه در نتيجة اين دو بحران، بحران سومي به نام مشروعيت ايجاد شـد (هودلسـتون،2000؛ فرازمند، 2009). همچنين كستل (2008) علاوه بر بحران مشروعيت، بحران هاي عـدالت،بهره وري و هويت را از آثار ديگر جهانيشدن ميداند. در حاليكـه گوكسـل (2004) معتقـد اسـتجهاني شدن براي دولت ها همراه خود بحران حاكميـت بـه ارمغـان نمـي آورد و همچنـان قـدرتدولت ها، در مواجهه با اين پديده به قوت خود باقي است.
در سال هاي اخير، مديريت دولتي در ايران نيز با گسترش پديدة جهانيشدن با چـالشهـايي
مواجه شده است. برخي انديشمندان آن را با رويكرد جهانيسازي، پديدة منفي تلقـي مـي كننـد و گروهي ديگر بر روند طبيعي آن تأكيد دارند (انزايبامبي، 2001؛ فيس و هيرش، 2005). شيرودي (1384) با نگاه انتقادي، تهديدهاي جهانيشدن را تضعيف حاكميت دولت، جذب سـرمايه گـذارانايراني و تحميل فرهنگ غرب در ايـران مـي دانـد. از سـوي ديگـر ، بيـا ت و آزادواري (1389) در پژوهشي براي بررسي تأثير جهاني شدن بر هويت ملي در ايران، به اين نتيجه رسيدند كه جوانـاندر برابر پديدة جهانيشدن هويت ملي خود را حفظكرده و در برابر آن مقاومت ميكنند.
با توجه به ابتناي تدوين برنامة چهارم توسعه، قانون مديريت خدمات كشوري و برنامـههـايتحول اداري بر مديريت دولتي نوين در ايران، اين سؤال مطرح مي شود كه تا چه حـد اصـلاحاتاداري و جهت گيريهاي توسعه را ميتوان به جهاني شدن يا بينالمللي شدن نسبت داد. مطالعـاتپير (2013) نشان ميدهد در ژاپـن ، اصـلاحات اداري مبتنـي بـر مـديريت دولتـي نـوين توسـطنقش آفرينان يا مؤسسه هاي خارجي تحميل شده است. اصلاحات اداري در سـوئد هرچنـد شـبيهژاپن است، به تدريج و در طول زمان شكل گرفته است (وابسـتگي مسـير). در آمريكـا اصـلاحاتاداري از مدلهاي شركتي، مديريت و مشتريمداري نشئت گرفته است.
با امعان نظر به مطالب پيش گفته، مي توان گفت بررسي تأثيرگذاري جهاني شدن بر مـديريتدولتي، به تحقيقات تكميلي نياز دارد؛ بنابراين، سـنجش آثـار جهـاني شـدن بـر مـديريت دولتـي به صورت كمي، مسئلة كليدي اين پژوهش است. همچنين نحوة سنجش جهاني شدن و مـديريت دولتي از جنبه هاي مجهول ديگـر ايـن پـژوهش محسـوب مـي شـود . ايـن تحقيـق آثـار عينـي جهاني شدن بر مديريت دولتي را با رويكردي تجربي به بحث نميگـذارد، امـا بـه كمـك بررسـي ديدگاه نخبگان مديريت دولتي دربارة اين آثار، تـلاش مـيكنـد ايـن تأثيرگـذاري را بـا رويكـرد تفسيري مطالعه كند. نتايج اين تحقيق مي تواند در تـدوين خـط مشـي هـاي ملـي و راهبردهـاي سازماني كمك كننده باشد. گفتني است، هيچ يك از تحقيقات مطالعه شده با رويكرد كمي به ايـن موضوع نپرداخته اند و هريك از صاحب نظران، ديدگاه هاي خود را به صورت تفسيري بيان كرده اند.
پيشينة پژوهش
در خصوص اثرهاي جهاني شدن بر مديريت دولتي، مطالعات محدودي صورت گرفته است. نتـايجپژوهش سزن (2001) نشان مي دهد بيش از دو دهه است كـه دولـت تركيـه بـه منظـور تقويـتاقتصاد بازار آزاد، روند بازسازي را طي مي كند. مهم ترين پيامد اين بازسازي، سازمان هاي نظـارتيو نقش مهم آنها در تصميم گيري هاي حوزة سياسي است. در تركيه نقـش دولـت از مداخلـهگـر بـه
نظارتي تغيير يافته است كه نماد آن بهصورت برنامه هاي كاربردي خصوصي سازي و مقررات زدايـي ، تضعيف نقش دولت در توليد، تجمع و توزيع و ايفاي نقش نظارتي خود به خط مقدم است. به طور مشابه، هيوك و يپ (2003) معتقدند رقابت در اقتصاد جهاني موجـب بازسـازي اداري در جهـتساده و كوچك سـازي توسـط رهبـران حكومـت چـين شـده اسـت. نقـش قدرتمنـد كميسـيون برنامه ريزي دولت، براي محدودكردن دخالت خود بازتعريف شد. مقامات بر پيش نـويس و اجـراي قوانين و مقررات جديد بهمنظور پاسخگويي به نيازهاي اقتصاد بـازار در حـال توسـعه و طراحـي مدلي مناسب براي تنظيم تنوع نيروي بازار تمركز كرده اند. عمـل بـرون سـپاري و توانمندسـازي كاركنان بخشي از اصلاحات در دو دهة اخير چين است.
مينو (2013) معتقد است جهاني شدن موجب كارايي، بهره وري، مشتري مداري، افزايش رقابت بخش دولتي با بخش خصوصي، محدودشدن دامنة بخش دولتي به دليل سرمايه گـذاران خـارجي،
تمركز نداشتن، افزايش تعامل بخش خصوصي بـا بخـش دولتـي، پيشـرفت در بخـش فنـاوري ، جايگزيني امنيت شغلي با كوچك سازي، كمشدن موانع ورود به بخـش دولتـي، مقـرراتزدايـي وافزايش دامنة بخش خصوصي به ويژه در شركت هاي چندمليتي شده است. از سوي ديگر، كاهش تعداد مشاغل، افزايش تعداد تقلب، افزايش جرايم اينترنتي، افـزايش مشـكلات ايمنـي داخلـي وخارجي، تأثيرات منفي بحران جهاني شدن بر صنعت هند اسـت . در تكميـل آن، ابـراهيم (2013) تعدادي از آثار منفي جهاني شدن بر آفريقا را كاهش قدرت مذاكرة بـين المللـي آفريقـا و توانـايي مانور در نظام بين المللي، فرسايش حاكميت دولـت بـه خصـوص در مسـائل اقتصـادي و مـالي ودرنتيجه اعمال مدل ها، استراتژي ها و سياست هاي توسعه در كشورهاي آفريقايي توسط صـندوق بين المللي پول، بانك جهاني و…، آزادي نيروي كار و تسهيل »فرار مغزها« در كشورهاي در حال توسعه درنتيجة كاهش بيشتر ظرفيت انساني خود و… بيان مي كند. البته وي بـه تعـدادي از آثـار مثبت جهاني شدن نيز اشاره كرده است كه عبارت اند از: آسان سازي تعامل بين كشورها و مردم از طريق فناوري اطلاعات و ارتباطات، آزادكردن تجـارت بـين المللـي و سـرمايه گـذاري خـارجي و مسئوليت پذيري بيشتر رهبران نسبت به مردم خود و فشـار بـه اتخـاذ اقـداماتي كـه مخـالف بـااحساسات و عواطف اغلب مردم است.
تعريف مديريت دولتي1
در خصوص مديريت دولتي تعاريف بسياري شده است. برخي از انديشمندان ادعـا كـرده انـد كـهمديريت دولتي بخشي از مديريت است و نظرية مناسب به منظـور بررسـي و مطالعـة آن، نظريـةمديريت عمومي است. والدو (1975) معتقد اسـت كـه مـديريت دولتـي نـوعي حرفـه اسـت و ازرشته هاي مختلف و ديدگاههاي گوناگون نشئت ميگيرد. دنهـارت (1984) مـدعي اسـت كـه در تعريف مديريت دولتي بايد بر سازمان هاي دولتي تمركز شود نـه مـديريت نهادهـاي دولتـي. بـهسخن ديگر، بايد مديريت دولتي را به عنوان فرايند ديد نه فعاليتي كه درون يك مؤ سسـة دولتـيرخ ميدهد. درنتيجه دنهارت مديريت دولتي را به مديريت تغيير در پيگيري ارزش هاي اجتمـاعيموردتوافق عمومي تعريف مي كند. ايـن ديـدگاه مـديريت دولتـي را در نقـش طراحـي و اجـرايارزش هاي اجتماعي قرار مي دهد و نوعي مبناي اخلاقي را براي مديريت دولتي فراهم ميكند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.1 Public Administration
به زعم توماري مديريت دولتي را مي توان به عنوان دستگاه دولت ازجمله كاركنان، تجهيزات و فرايندهاي اداري طراحي شده براي كمك به شكل گيري و اجراي سياسـت هـاي عمـومي دولتـي تعريف كرد (آكيندل، اولاپا و سـت اوبيـان، 2002)؛ در حـالي كـه آدربيگبـي، مورنـاكيجي، اولا واولوافمي (2014) مديريت دولتي را تحقق يا اجـراي سياسـت عمـومي توسـط مقامـات شايسـته تعريف كردهاند.
جانسون معتقد است (2015) مديريت دولتي اصطلاحي است براي تعريف ترتيبات سازماني و رويه اي رسمي كه تحت آن كارمندان دولتي با ب هكارگيري و ارائة مشاوره در سياسـت و مـديريتمنابع، به دولت خدمت مي كنند. جنبه هاي سازماني، هم به ساختارهاي كلي و هم به روابط درون مديريت دولتي اشاره دارد.
از ديدگاه ماروم (2016)، مديريت دولتي تلاش گروهي همكارانه در محيط عمومي است؛ هر سه شاخة مجريه، مقننه و قضائيه و ارتباط متقابل آنها را پوشش مي دهد؛ نقش مهمي در تـدوينسياست هاي عمومي دارد و درنتيجه بخشي از روند سياسي است؛ در روش هاي شايان تـوجه ي از مديريت خصوصي متفاوت است و از نزديك با افراد و گروه هاي خصوصي متعدد در ارائة خـدمات به جامعه مرتبط است. بنابراين درمجموع ميتوان گفت كه انديشمندان يادشده بر مديريت مسائل عمومي با هدف تأمين منافع عمومي در تعريف مديريت دولتي تأكيد دارند.
سنجش مديريت دولتي
در خصوص سازه هاي مديريت دولتي توافق چنداني بين انديشمندان وجود ندارد. ميهن، هـس وآدامز و دنهارت و دنهارت سير تحول ادبيـات مــديريت دولتــي را در ســه ديـدمان ادارة امـورعمومي سنتي، مديريت دولتي نوين و حكمراني خوب مقايسه كردهاند.
ميهن (2003) ديدمانهاي ادارة امـور عمـومي سـنتي ، مـديريت دولتـي نـوين و حاكميـتشـهروندمدار را در مؤلفـه هـايي از قبيـل بافـت، جمع يـتشـناختي، نيازهـا/ مسـائل، اسـتراتژي، حكومتكردن از طريق و بازيگران مختلف مقايسه مي كند؛ در حالي كه هس و آدامـز (2007) بـا توجه به انتقال ديدماني و روند تغييرات در ماهيـت مـديريت دولتـي، مـديريت دولتـي را در سـهديدمان بوروكراسـي، مديريت دولتي نوين و حاكميت اجتماعي در مؤلفه هـايي همچـون تئـوري، گرايش، ساختار سازماني، هدف، نوع دانش، زبان، سرمايه و مردم، به مقايسه پرداخته اند.
همان گونه كه در جدول 1 مشاهده مي كنيد، دنهارت و دنهارت، سير تحول مـديريت دولتي را از ادارة امور عمومي سنتي به مديريت دولتي نوين و سپس ارزشهاي همگاني در نظر گرفتند.

جدول 1. مقايسة ديدمانهاي مديريت دولتي از ديد دنهارت و دنهارت
مؤلفهها
مباني نظري و معرفت شناختي
عقلانيت و سبك رفتاري غالب
چگونگي تبيين منافععمومي جوابگويي
نقش دولت
خط مشي هاي دستيابي به اهداف
رويكرد پاسخگويي
اختيار مقامات اداري
ساختار سازماني
تدابير انگيزشي وتشويقي مديران و كاركنان نقش مديران
رويكرد ارائة خدمات اهداف كليدي سيستم ادارة امور عمومي سنتي
نظريه ها و مفاهيم علوم سياسي اجتماعي
عقلانيت و انسان اداري
منافع عمومي بهطور سياسي درنقا ون تعريف و بيانشده وظيفهشناسي در قبال دولـت واربابرجوع
پــارو زدن: دولــت بــا رويكــردتصـــدي گـــري بـــه اجـــراي خط مشـي هـا و ارائـ ة كالاهـا وخدمات ميپردازد.
اجــراي ســازوكارهاي اداري از طريــق ســازمان هــاي دولتــي موجود
پاســخگويي سلســله مراتبــي:
مديران دولتي بايد بـه رهبـرانسياســــي كــــه بــــا روشمردم سالاري انتخـاب شـده انـد پاسخگو باشند
مقامـــات اداري، آزادي عمـــل محدودي دارند
سـازمانهـاي ديـوانسـالار بـا
اقتدار از بالا به پايين و تأكيد بر مقررات
پرداخت حقوق و مزايا
رعايت قوانين و رويهها
انحصـار ارائ ة خ دمات توس طدولت اجراي خطمشيهاي سياسي مديريت دولتي نوين
نظريــه هــاي اقتصــادي، علــوم اجتماعي پوزيتيويستي و اثبات گـرا (اصالت تجربه)
عقلانيت اقتصادي و فنـي، انسـاناقتصـــادي، تصـــميم گيرنـــده در جستوجوي منافع شخصي
منــافع عمــومي تجميــع منــافعشخصي افراد جامعه است وظيفه شناسي در قبال مشتريان
هدايت كردن: دولت تسهيل كننـده و راهبر نيروهاي بازار است
ايجاد سازوكارها و مشوقهاي لازم براي دستيابي به اهداف سياسي از طريق مشاركت بخش خصوصي و غيرانتفاعي
پاســخگويي بــازارمحور: مــديران دولتي بايـد پاسـخگو ي مشـتريان باشند
مقام ات اداري ب همنظ ور تحق ق اه داف كارآفرينان ه، آزادي عم ل گستردهاي دارند
سازمان هاي نامتمركز و منعطف
روحي ة ك ارآفريني و تعل ق خ اطر نسبت به كاهش اندازة دولت برآوردهسازي اهداف برون سپاري تأمين خواستههاي مشتريان ارزشهاي همگاني
نظريه هاي مردمسـالاري، رويكـرد كثرتگرايانـه بـه دانـش از جملـه پوزيتيويستي، تفسيري، انتقـادي وپست مدرن
عقلانيت راهبردي، آزمـون متعـدد عقلانيــت (سياســي، اقتصــادي وسازماني)
منافع عمومي نتايج گفتمان نسبت به ارزش هاي مشترك است جوابگـويي خـدمتگزاران دولـت در قبال شهروندان
خـــدمت كـــردن: دولـــت بـــه توانمندسـازي شـهروندان و ايجـاد ارزش هاي مشترك ميان آنان
سازوكار پيونـدي و ايجـاد ائـتلاف ميان سازمان هاي دولتي، خصوصي و غيرانتفاعي
پاسخگويي چندجانبه: پاسـخگوييمــديران دولتــي در قبــال قــانون،ارزش هـاي اجتمـاعي، هنجارهـايسياســــي، منــــافع عمــــومي،اس تانداردهاي حرف ه اي و حقــوق شهروند
اختيارات ضروري اما محدود، تـوأم با پاسخگويي
-75166-4809332

سـ اختار شـ بكه اي مبتنـ ي بـ ر همكـاري هـاي متقابـل ذي نفعـان درون و بيرون سازمان خـدمات عمـومي، خواسـت جـدي براي كمك به جامعه راهبري شبكهها خدمات شبكه اي نيل به ارزش همگاني
ديدمانها

جهاني شدن1
به دليل چندوجهي و چندبعدي بودن، تعاريف زيادي در خصـوص جهـاني شـدن ارائـه شـده اسـت(محمدي و خواستار، 1393 ؛ شمير، 2005؛ كلارك و نولز، 2003). از ديـدگاه اقتصـادي، كوكـاي آنجليني (2011) جهاني شدن را ادغـام اقتصـاد ملـي بـه اقتصـاد بـين المللـي از طريـق تجـارت ، سرمايه گذاري مستقيم خارجي، جريان سرمايه، مهاجرت و نقش عمدة آن در اطلاعات و ارتباطات از طريق پخش فناوري جديد بيان مي كند. از ديدگاه اجتماعي، اوجي و اوزيوكو (2011) معتقدنـدجهاني شدن روند افزايش ارتباط متقابل ميان جوامع است، به طوري كه وقايع در بخشي از جهـانبيشتر و بيشتر روي مردم و جوامع دور اثر مي گذارد. كيم و باوك (2008) جهـاني شـدن را اساسـاً نوعي فرايند فناوري پيشرفته از تغيير به سوي افـزايش ارتبـاط متقابـل اطلاعـاتي و ارتبـاطي ووابستگي متقابل كاركردي ميان مردم سراسر جوامع و ملت ها ميدانند.
سنجش جهاني شدن
جهاني شدن به وسيلة تركيبي از ديدگاه ها نسبت به حاكميت جهاني، پيشـين ة پـژوهش هـا و علـلجهاني شدن در ابعاد مختلف سنجيده شده است كه در زير به تعدادي از آنها بهطور خلاصه اشـاره شده است:
ابعاد فرهنگي/ فني: وضـعيت اي نترنـت و ارتباطـات ديجيتـال، وضـعيت رسـانه هـاي صـوتي و تصويري و وضعيت رسانه هاي چاپي (مدير شانه چي، 1379)؛ توسعة فناوري هاي اطلاعاتي، رشـدصنعت توريسم، رسانه هاي ارتباطي (ساروخاني و كروبي، 1388)؛ ليبرال دموكراسي، سكولاريسم، عقل گرايي، اومانيسم و فردگرايي، مصـرف گرايـي ، ماترياليسـم ، موسـيقي راك و رپ و اسـتقلالجوانان از خانوادههاي خود (غفوري و فداردي، 2010).
بعد اقتصادي: جهاني شدن تجارت، سرمايه گذاري خارجي، مهاجرت نيروي كار، توسـع ة اقتصـاد مبتني بر بازار آزاد رقابتي، تقسيم كار بينالملل و شركتهاي چندمليتي (شهرام نيا، 1385).
ابعـاد سياسـي/ اجتمـاعي: جن بش ه اي اجتم اعي نوگرايان ه، توس عة ارتباط ات، مس ائل زيست محيطي، سازمان ها و نهادهاي فراملي، افزايش وابستگي متقابل كشورها به يكديگر.
آثار جهاني شدن بر مديريت دولتي
در ارتباط با آثار جهانيشدن بر مديريت دولتي، نويسندگان ديدگاه هاي متفاوتي بيان كرده اند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Globalization
كونتهـ مورگان (2006) معتقد اسـت از دسـت دادن قـدرت، مشـروعيت و انسـجام در دروندولت، تبعيت منافع عمومي و دولت به علايق بخش خصوصـي، خصوصـيشـدن و ناپد يد شـدن ثبات دولت رفاه اجتماعي، پيامدهاي اين پديـده اسـت. در همـين رابطـه بـه بـاور كـيم (2008) جهانيشدن موجب بازسازي وظايف و خدمات دولـت، خصوصـي سـازي، افـزايش بـرون سـپار ي، مقرراتزدايي، افزايش كوچك سازي، تقو يـت سـازمان هـاي دولتـي فرامـرزي، گسـترش قـدرتشركت هاي چندمليتي و ساير مؤسسههاي غيردولتي، آزادي و اختيار بيشتر بـراي سـطوح پـايين حكومت به دليل انقلاب فناوري اطلاعات، وابستگي اقتصادي، مالي، سي اسـي، فنـاوري و نظـامي كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي توسعه يافته شده است. ايكاك و متين (2012) كمك بـهتوسعة شراكت بخش دولتي و خصوصي، بهكارگيري اصول مديريت بخش خصوصـ ي در بخـشدولتي و نقش مهم كاربردهاي دولت الكترونيك در عمليات بخش دولت ي سازمان هـا ي دولتـي راجزئي از اين آثار ميدانند. پير (2013) بحث ميكند كه هنـوز در عصـر جهـاني شـدن، دولـت هـاكنترل شايان توجهي را بر حاكميت خانگي خود اعمال ميكنند. مطالعة او بـر ايـن يافتـه صـحهميگذارد كه دولت منبع مهمي براي كنترل سياسي است و گزينههاي مقتدرانهاي را در ترتيبـاتحاكميت خانگي اعمال ميكند. تغييرات نهادي بيشتر براي سازگاري با پديدة جهانيشدن صورت ميگيرد، نه اينكه نتيجه جهاني شدن باشد.
مته كاير (2004) سه ديدمان عمده براي آثار جهاني شدن مطرح كرده است؛ 1. جهاني سـازي به شكوفايي منفعت طلبي شخصي كمك كرده است كه خود ضـمان منفعـت عامـه اسـت؛ 2. بـا گسترش جهانيشدن، دولتهاي ملي به تدريج نقش سنتي خـود را از دسـت مـيدهنـد و نـوعيحكومت شركتسالارانه شكل ميگيرد؛ 3. جهاني سـازي بـه نـوعي معاوضـه مـيانجامـد؛ يعنـي دولتها اهميت خود را از دست نمي دهند، اما جهاني سـازي ماهيـت و مـنش مـديريت دولتـي رادگرگون ميسازد.
فرازمند (1999) با جمعبندي نظر انديشمندان مديريت دولتي، مهـم تـرين دلالـتهـاي ضـمنجهاني شدن بر مديريت دولتي را بدين شرح مطـرح كـرده ا سـت: 1. تقويـت سـازمانهـاي دولتـيفرامرزي؛ 2. گذر از دولت رفاه به دولت شركتي؛ 3. گسترش بوروكراسـي سـركوبگـر؛ 4. افـزايششراكت دولت و بخش خصوصي در انجام خدمات عمومي؛ 5. افزايش وابستگي دولتها؛ 6. تهديـدحكمراني دولت و تهديد دموكراسي؛ 7. فساد و توانمندسازي نخبگان.
مدل مفهومي پژوهش
با هدف بررسي اثرهاي جهاني شدن بر مديريت دولتـي در ايـران، مـدل مفهـومي ايـن پـژوهشبه صورت شكل 1 ترسيم شده است.
جهاني شدن
مؤلفه هاي مديريت دولتي ابعاد جهاني شدن

شكل 1. مدل مفهومي پژوهش
با در نظر گرفتن مدل مفهومي پژوهش، سه سؤال به شرح زير مطرح مي شود كه لازم اسـت با مراجعه به نظر خبرگان مديريت دولتي بررسي شوند:
ج هانيشدن چقدر در ايران تحقق يافته است؟
ديدمان مديريت دولتي غالب در ايران كدام است؟
آيا جهاني شدن بر مديريت دولتي در ايران تأثيرگذار است؟ روش شناسي پژوهش
با توجه به مدل پياز در تحقيق ساندرز مدل پياز تحقيق ساندرز(2003: 108)، ايـن پـژوهش از نظـرجهت گيري پژوهشي كاربردي است كه فلسفة اثباتگرايي را در پيش گرفته و با رويكـرد قياسـي وراهبرد پيمايشي، در افق زماني تكمقطعي به اجرا درآمده است. جامعة آماري آن، استادان مـديريت دولتي دانشگاه هاي دولتي و آزاد شهر تهران (92 نفر) هستند كه بـهعنـوا ن خبـرة علمـي مـديريت دولتي لحاظ شده اند. با توجه به جدول مورگان، حجم نمونه 75 نفر تعيين شـد و پرسشـنامه هـا بـه روش نمونة در دسترس در اختيار آنان قرار گرفت. گفتني است كه 65 نفر (87 درصـد ) از آنـان بـه تكميل پرسشنامه ها اقدام كردند. اعضاي جامعة آماري، نهتنهـا در حـوزة مـديريت خبرگـان علمـيهستند، بلكه با در نظر گرفتن فعاليت هاي علمي در حوزة جهاني شدن، از قبيل انتشـار مقالـه (5/30 درصد)، سخنراني (1/21 درصد)، كارگاه آموزشي (4/8 درصـد )، برگـزاري همـايش (7/13 درصـد )، شركت در كميسيون ها يا كميته هاي تخصصي (2/32 درصد) و كتـاب (3/2 درصـد )، مـي تـوان تـاحدودي آنان را خبرگان علمي در زمينة جهاني شدن نيز به حساب آورد.
پرسشنامه در سه بخش تنظيم شد كه بخش اول آن به مشخصات جمعيت شناسي، بخـش دوم به سؤال هاي مديريت دولتي (با اقتبـاس از الگـوي 13 بعـدي دنهـارت و دنهـارت (2000) در سـهديدمان ادارة امور عمومي سنتي، مديريت دولتي نوين و ارزشهاي همگـاني و بـا توجـه بـه مبـانينظري پژوهش) و بخش سوم به سؤال هاي سنجش جهاني شدن (در مقياس شش درجه اي ليكرت و با توجه به مباني نظري به صورت محقق ساخته) اختصاص دارد. به منظور بررسي روايـي پرسشـنامه ، ضمن اسـتفاده از مباني نظري مرتبط، از صاحب نظران دربارة محتواي پرسشنامه نظرخواهي به عمل آمد و براي سنجش اعتبار پرسشنامه نيز از آلفاي كرونبـاخ اسـتفاده شـد كـه مقــدار آن بـراي بعـدفرهنگي/ فني 865/0، بعد اقتصادي 933/0 و بعد سياسي/ اجتماعي 928/0 به دست آمـد كـه ايـنمقادير (مقدار بيشتر از 7/0) نشان دهندة اعتبار نسبتاً زياد پرسشنامه است.
يافته هاي پژوهش
سؤال اول: جهاني شدن در ابعاد سه گانة فرهنگي/ فني، اقتصادي و اجتمـاعي / سياسـي چقـدر در ايران تحقق يافته است؟ براي پاسخ به اين سؤال از آزمون T تك نمونه اي اسـتفاده شـده اسـت.
همان گونه كه در جدول 2 مشاهده مي شود، از ديد خبرگان، جهـاني شـدن (ادراك شـده ) در ابعـاد
فرهنگي/ فني با ميانگيني بيش از ميانگين مفروض (50/3) تحقق يافته، ولـي در ابعـاد اقتصـادي واجتماعي/ سياسي، ميانگيني پايين تر از ميانگين مفروض كسب كرده (t منفي) و تحقق نيافته است.
جدول 2. آزمون T تك نمونه اي ابعاد فرهنگي/فني، اقتصادي و سياسي/اجتماعي متغير جهاني شدن
فاصله اطمينان95% سطح
معناداري T درجة
آزادي انحراف معيار ميانگين ابعاد جهانيشدن
كرانة بالا كرانة پايين 0/4366 0/1041 0/002 3/248 64 0/67095 3/7703 فرهنگي/ فني
-0/4845 -0/836 0/000 -7/501 64 0/70989 2/8396 اقتصادي
-0/3679 -0/731 0/000 -6/046 64 0/73274 2/9505 سياسي/ اجتماعي

سؤال دوم: ديدمان مديريت دولتي غالب در ايران كدام است؟ از آزمون خي دو تك بعد ي به منظور پاسخ به اين سؤال استفاده شده است. با توجه به جدول 3، ديدمان غالـب، در تمـام مؤلفـه هـا ي مديريت دولتي با سطح معناداري كمتر از 05/0، ديدمان ادارة امور عمومي سنتي است و تنهـا درمؤلفة عقلانيت حاكم با سطح معناداري بيش از 05/0 ديدمان غالبي وجود ندارد.
جدول 3. آزمون خي دو تك بعدي ديدمان مديريت دولتي غالب
سطح
معناداري درجة
آزادي آزمون خي دو شاخص ها مؤلفه هايمديريت دولتي
0/000 2 37/690 نظرية سياسي مباني نظري
نظرية اقتصادي نظرية دموكراسي 0/759 2 0/552 انسان اداري عقلانيت حاكم
انسان اقتصادي انسان اقتصادي، سياسي و سازماني 0/000 2 30/406 ديدگاه سياسي منافع عمومي
تجميع منافع فردي ارزشهاي توافقي مشترك 0/000 2 17/443 ارباب رجوع و نمايندگان مجلس ذي نفعان اداري
مشتريان شهروندان 0/000 2 90/031 دخالت مستقيم (پاروزني) نقش دولت در
اجراي خط مشي
هدايت كلي (تسهيلكننده و راهبر) مي انجيگري ب ين نهاده اي بخ ش خصوص ي وغيردولتي 0/000 2 43/581 برنامههاي اداري سازوكار نيل به خط مشي
سازوكار مشـاركت نهادهـاي بخـش خصوصـي وغيردولتي ائتلافي از نهادهاي دولتي و غيردولتي 0/000 2 54/949 سلسلهمراتب پاسخگويي
مشتريان (بازارمحور) نچ دوجهي (ذينفعان) ادامة جدول 3
سطح
معناداري درجة
آزادي آزمون خي دو شاخص ها مؤلفه هايمديريت دولتي
0/000 2 36/500 اختيارات محدود اداري اختيارات اداري
مقامات دولتي
آزادي عمل گسترده اختيارات پاسخگويانه 0/000 2 99/781 ساختارهاي بوروكراتيك ساختار سازماني
ساختارهاي نامتمركز و منعطف ساختار شبكهاي مبتني بر همكاري ذينفعان 0/000 2 114/286 پرداخت حقوق و مزايا مباني انگيزش
فضاي كارآفريني خدمتگزاري به جامعه 0/000 2 86/161 رعايت قوانين و رويهها نقش كليدي
مديران
برآوردهسازي اهداف راهبري شبكهها 0/000 2 66/034 انحصار ارائة خدمات توسط دولت رويكرد ارائة خدمات
برونسپاري خدمات شبكهاي 0/000 2 108/667 اجراي خطمشيهاي سياسي اهداف كليدي سيستم
تأمين خواستههاي مشتريان نيل به ارزش همگاني
سؤال سوم: آيا جهاني شدن بر مديريت دولتي در ايران تأثيرگذار اسـت؟ از آزمـون رگرسـيونلجستيك چندوجهي به منظور بررسي تأثير هر يك از ابعاد جهاني شدن بر هر يك از مؤلفـه هـايمديريت دولتي (متغير اسمي چندوجهي) استفاده شده است.
همان گونه كه در جدول 4 مشاهده ميشود، از ديد خبرگان مديريت دولتي، ا بعـاد فرهنگـي/ فني و سياسي/ اجتماعي بر مؤلفه هاي پاية نظري و ذي نفعان اداري و بعد اقتصادي بر مؤلفههاي پاسخگويي و اختيارات اداري مقامات دولتي با سطح معناداري كمتـر از 05/0 تـأثير گذاشـته انـد، باقي مؤلفه ها با سطح معناداري بيش از 05/0 بي تأثير بوده اند.

مدل نهايي پژوهش
همانگونه كه در شكل 2 مشاهده ميكنيد با توجه به نتايج به دست آمده، تأثير هـر يـك از ابعـاد متغير جهاني شدن بر مؤلفههاي مديريت دولتي (با توجه بـه مقـدارB ) بـه صـورت خـط ممتـد وبي تأثيربودن آن با خطچين نشان داده شده است.

شكل 2. مدل نهايي پژوهش
نتيجه گيري و پيشنهادها
جهاني شدن چه به صورت خودجوش يا برنامهريزي شده و تحميلي، پديدهاي است كـه نمـيتـوانتأثيرات آن را ناديده گرفت و همانند شمشير دو لبه، فرصتها و تهديـد هـايي را پـيش روي هـركشوري قرار ميدهد. حال اين دولتمردان هستند كه با سياستها و برنامههاي خود در برابر اينپديدة روبهرشد واكنشهاي متفاوتي چون مقاومت، تعامل سازنده يا تقليد كامل نشان ميدهند. با امعان نظر به يافته هاي اين پژوهش، در كشور ما جهاني شـدن بيشـترين تـأثير را در ابعـاد فرهنگي/ فني برجاي گذاشـته اسـت. ريشـة ايـن تأثيرگـذاري را مـي تـوان بيشـتر در گسـترشفناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي دانست. در همـين رابطـه ، بروسـي و آلبرتـي (2003) معتقدنـدجهاني شدن تكنولوژي، نه تنها رشد انفجاري تبادل اطلاعات از طريق اينترنت را به ارمغـان آورد ، بلكه به گسترش فرصتهاي آموزشي و ايجاد شبكههاي فراملي اجتماعي كمك كرد.
چنانچه موافق جهاني شدن در ابعاد فرهنگي/ فنيِ كشور خود باشيم و آن را پديدهاي بـراي ازبين بردن تعصبات قومي، توسعة زبان مشترك، افزايش دسـتيابي بـه اطلاعـات و… بـدانيم ، بايـدزمينههاي ارتباط با ساير كشورها را از طريق گفتمـان هـاي چندجانبـه دربـارة مسـائل مشـترك،شناساندن فرهنگ، دين، موسيقي، سنتها، تاريخ و ادبيات كشور خود به ساير كشورها با توجه به ناهمخواني فرهنگها با يكديگر، فراهم كنيم. اما چنانچه با نگاه انتقادآميز، آن را موجب گسترش هستة مشترك فرهنگي و از بين رفتن فرهنـگ هـاي قـومي و قبيلـه اي، هويـت ملـي و تـرويجفرهنگ غربي بدانيم، بايد به شناسايي جايگاه موقعيت خود در جهان امروز و حفظ هويت اسلامي ـ ايراني از طريق گسترش ارزشهاي اسلامي، افزايش سطح آگاهي و رشد مـردم بـراي مقابلـه بـاتهاجمات فرهنگي غرب بپردازيم تا بتوانيم سرعت اين پديدة رو به رشد را در كشور كاهش دهيم.
يافتهها نشان مي دهد جهاني شدن در بعـد اقتصـادي در ايـران تحقـق نيافتـه اسـت. نتيجـةبيان شده به اين معنا نيسـت كـه جهـاني شـدن در بعـد اقتصـادي اصـلاً تأثيرگـذار نبـوده، بلكـهتأثيرگذاري آن معنادار نيست. چنانچه نگاه خوش بينانه اي به جهاني شدن در بعد اقتصادي داشـتهباشيم و آن را موجب از بين رفتن فقر، افزايش تجارت، افزايش توليد و اشتغال و… بدانيم؛ دولـتميتواند رويكرد خود را در تعيين خطمشيگذاري، بر پايـة جـذب مشـاركت بخـش خصوصـي واستفاده از سرمايهگذاران قرار دهد. ولي چنانچه با نگاه منتقدانه اي به جهـاني شـدن در ايـن بعـد بنگريم و معتقد باشيم كه جهاني شدن باعث گسترش فقـر در بـين كشـورهاي در حـال توسـعه،افزايش شكاف ميان فقير و غنـي و افـزايش وابسـتگي كشـورهاي جهـان سـوم بـه كشـورهايتوسعه يافته مي شود؛ خط مشي اقتصاد مقاومتي و حمايت از توليد داخلي، خودكفـايي و حمايـت ازطرحهاي نخبگان كشور در جهت توسعة اقتصاد را ميتوان نمونههايي از جهت گيـري مبتنـي بـرچنين رويكردي معرفي كرد.
با توجه به يافتههاي پژوهش، جهاني شدن در بعد سياسي/ اجتماعي تحقق نيافتـه اسـت. بـانگاه خوش بينانه به دليل ارتقاي دموكراسي و رشد فرهنگ سياسي، افزايش تعامل ميان دولت هـا ، تقويت جامعة مدني و…، جهاني شدن در بعد سياسي/ اقتصادي ضروري است. براي گسترش ايـن پديده، مشاركت هر چه بيشتر دولت با شهروندان و جامعـ ة مـدني در اكثـر مسـائل و اسـتفاده ازنخبگان در حوزه هاي سياسي/ اجتماعي پيشنهاد مي شود. با نگاه منتقدانه به جهاني شـدن در بعـدسياسي/ اجتماعي كه موجب كمرنگ شدن نقش جوامع محلي، تحميل سياست قدرت هاي فراملي به كشورهاي جهان سوم، كاهش اقتدار دولت ها و … مي شود؛ بايـد از عضـويت در سـازمانهـايفراملي صرف نظر كنيم.
همان گونه كه از يافته هاي پژوهش مشخص شد، جهاني شـدن بـر مبـاني نظـري مـديريتدولتي در ايران اثرگـذار بـوده اسـت. مطالعـات رودرا (2005) بـا بررسـي رابطـة جهـاني شـدن و دموكراسي نشان ميدهد دموكراسي در ايران افزايش يافته است. از آنجا كه به تمركز صـرف بـرپاية نظري علوم سياسي در ادارة امور عمومي سنتي انتقاد شده است، اين انتظار وجود دارد كه در آيندة نزديك ديدمانهاي جايگزيني در ادارة امور كشور مطرح شود. هر چنـد در قـانون مـديريتخدمات كشوري و برنامة چهارم، توسعة نظرية اقتصادي بيشتر در كانون توجه قرار گرفتـه اسـت؛بر طبق سياست هاي كلي نظام اداري مقام معظم رهبري به عنوان قرائت رسـمي و جهـت گيـري دولت با رويكرد آيندة مطلوب در چشم انداز 1404 (رهنورد، 1391)، مديريت دولتي ايران در آيندة مطلوب بايد به سوي تلفيقي از ارزشهـاي همگـاني و متعـالي حركـت كنـد. بنـابراين بـر انجـامتمهيدات لازم براي استقرار مديريت ارزش هاي همگاني تأكيد ميشود و بايد مباني آن در تدوين خطمشيهاي بهبود نظام اداري و همچنين برنامههاي توسعة پنج ساله مدنظر قرار گيرد.
براساس يافتههاي پژوهش، جهاني شدن بر اختيارات اداري مقامات دولتي در مديريت دولتـيايران اثرگذار بوده است. با تغييراتي كه جهاني شدن در اين زمينه ايجاد كرده است، ديگر اختيارات مقامات دولتي محدود نيست، آنها مي توانند اهداف كارآفرينانة خود را بيان و اجرا كنند.
بر مبناي يافتههاي پژوهش، ذي نفعان اداري در مديريت دولتي تحت تأثير جهاني شدن قـرار گرفتهاند. با اين رويكرد، دفاع از پذيرش تنها ارباب رجـوع و نماينـدگان مجلـس در ديـدمان ادارة امور عمومي سنتي به عنوان ذي نفعان اداري، امكان پذير نيست. با امعان نظر به حركت بـه سـويديدمان ارزشهاي همگاني، بايد كلية شهروندان را ذينفعان محسوب كرد و فقط افرادي كـه درغالب مشتري هستند، مدنظر قرار نگيرند.
نتايج نشان مي دهد جهاني شدن بر پاسخگويي مديريت دولتي ايران تأثيرگذار بوده اسـت . بـااين ديدگاه ديگر نميتوان پاسخگويي را بر مبناي سلسله مراتب قـرار داد . بـا توجـه بـه ديـدمانارزشهاي همگاني، جهتگيري پاسخگويي بايد همة اقشار جامعه را پوشش دهد.
فعاليت هاي پژوهشي در كشور عموماً همراه با محدوديت ها و موانع است كه ايـن موضـوع را مي توان از جنبه هاي مختلف بررسي كرد. اين پژوهش نيز با محدوديت هايي به شرح زيـر مواجـه بوده است:
محدوديت ذاتي پرسشنامه: با توجـه بـه اينكـه پرسشـنامه ، ادراك افـراد از واقعيـت را مي سنجد، احتمال دارد اين ادراك با واقعيت كاملاً تطبيـق نداشـته باشـد . ايـن امـر در تحقيق حاضر نيز مصداق دارد.
محدوديت جامعة آماري: از آنجا كه جامعة آماري اين پژوهش اسـاتيد رشـتة مـديريت دولتي بودند و بيشتر اين افراد تجربة اجرايي در بخش دولتي را ندارند، اين محـدوديت كه خبرگان انتخابي تنها خبرة علمي هستند را نبايد ناديده گرفت.
محدوديت تعميم: با توجه اينكه يافته هاي اين پژوهش بر مبناي ادراك اعضاي هي ئـت علمي از گسترش جهاني شدن و مؤلفه هاي مـديريت دولتـي صـورت گرفتـه اسـت ، در تعميم يافته هاي آن بايد جانب احتياط را رعايت كرد.
محدوديت تكنيك آماري: با استفاده از رگرسيون لجستيك چندوجهي در اين پژوهش، محدوديت توان آماري اين تكنيك را نبايد ناديده گرفت.
با توجه به مسائلي جديدي كه طي اجراي اين پژوهش براي پژوهشگر مطرح شـد، پيشـنهادمي شود، تحقيقات تكميلي در زمينة جهـاني شـدن دنبـال شـود. تحقيـق حاضـر ادراك خبرگـانمديريت دولتي نسبت به آثار جهاني شدن را تبيين مي كند، توصيه مي شود از ديدگاه هاي مـديرانارشد نظام اداري، تأثير جهاني شدن بـر مـديريت دولتـي ايـران بررسـي شـود. در ايـن پـژوهشجهاني شدن با ابعاد اقتصادي، اجتماعي/ سياسي و فرهنگي/ فني سنجيده شده است، در تحقيقات آتي مي توان جهانيشدن را با ابعاد گسترده از قبيل ملاحظات زيست محيطي، كيفـري و حقـوقي سنجيد. در تحقيقات آتي براي بررسي تأثير جهاني شدن بر مديريت دولتي، مـيتـوان متغيرهـاي احتمالي تعديل كننده يا ميانجي مانند متغيرهاي محيطي را در نظر گرفت. در اين پـژوهش بـرايهريك از ابعاد جهانيشدن از قبيل فرهنگي/ فني، سياسي/ اجتماعي و اقتصـادي ، شـاخص هـاي ي شناسايي شده است، امكان دارد كه شاخص هاي ديگري نيز وجود داشته باشد؛ پيشنهاد مـي شـود در تحقيقات آتي اين شاخصها شناسايي و سنجيده شوند.
References
Aderibigbe, Morenikeji, A., Olla & Oluwafemi, J. (2014). Towards A Theoretical Definition of Public Administration. IOSR Journal of Business and Management (IOSR-JBM), 16(3), 65-70.
Akindele, S. T., Olaopa, O. R., & Obiyan, A. S. (2002). The theory of public administration and its relevance to Nigerian administrative ecology. Journal
of Social Science, 6(4), 247-256.
Aykac, B. & Metin, H. (2012). The future of public organizations, Procedia – Social and Behavioral Sciences, 62, 468-472.
Bayat, B., & Azadvary, A. A. (2010). Impacts of globalization on national identity and global identity (with an emphasis on modern communication media). Journal of Social Security Studies, 22, 83-104. (in Persian)
Bertucci, G., & Alberti, A. (2003). Globalization and the Role of the State: Challenges and Perspectives. Reinventing Government for the Twenty-First Century, State Capacity in a Globalizing Society/Rondinelli DA, Cheema G. Shabbir (editors).–Westport, Connecticut (USA): Kumarian Press Inc, 17-31.
Castells, M. (2008). The new public sphere: Global civil society, communication networks, and global governance. The aNNalS of the American academy of Political and Social Science, 616(1), 78-93.
Clark, T. & Knowles, L. L. (2003). Global myopia: globalization theory in international business. Journal of International Management, 9(4), 361-372.
Conteh-Morgan, E. (2006). Globalization, state failure, and collective violence: The case of Sierra Leone. International Journal of Peace Studies, 11(2), 87-104.
Croci Angelini, E. (2011). Globalization and public administration: a complex relationship. International Journal of Public Administration, 34(1-2), 4-12.
Denhardt, R. B. (1984). Theories of Public Administration. Pacific Grove, California: Brooks/Cole Publishing Co.
Denhardt, R. B., & Denhardt, J. V. (2000). The new public service: Serving rather than steering. Public administration review, 60(6), 549-559.
Farazmand, A. (1999). Globalization and public administration. Public administration review, 509-522.
Farazmand, A. (2009). Building Administrative Capacity for the Age of Rapid Globalization: A Modest Prescription for the Twenty‐First Century. Public Administration Review, 69(6), 1007-1020.
Fiss, P. C., & Hirsch, P. M. (2005). The discourse of globalization: Framing and sensemaking of an emerging concept. American Sociological Review, 70(1), 29-52.
Ghaffaury, A., & Fadardi, J. S. (2010). Role of social psychology in protecting native values in the process of globalization. Procedia-Social and Behavioral Sciences, 5, 1961-1966.
Göksel, N. K. (2004). Globalisation and the State. Studies, 25(3), 345-354.
Guogis, A. (2013). Considering the negative impacts of globalization on the social sphere and the alternative of the new governance. Sveikatos Politika ir Valdymas, 5(1), 7-14.
Hess, M., & Adams, D. (2007). Innovation in public management: the role and function of community knowledge. The Innovation Journal: The Public Sector Innovation Journal, 12(1), 1-20.
Huddleston, M. W. (2000). Onto the darkling plain: globalization and the American public service in the twenty-first century. Journal of Public Administration Research and Theory, 10(4), 665-684 .
Huque, A. S., & Yep, R. (2003). Globalization and reunification: administrative reforms and the China–Hong Kong convergence challenge. Public Administration Review, 63(2), 141-152.
Ibrahim, A. A. (2013). The impact of globalization on Africa. International Journal of Humanities and Social Science, 3(15), 85-93.
Johnston, J. (2015). Public administration: Organizational aspects. International Encyclopedia of the Social & Behavioral Sciences, 2nd edition, 19, 521-525.
Jreisat, J. E. (2005). Comparative public administration is back in, prudently.Public Administration Review, 65(2), 231-242.
Kim, C. K. (2008). Public administration in the Age of globalization. International Public Management Review, 9(1), 39-55.
Kim, Y. Y., & Bhawuk, D. P. (2008). Globalization and diversity: Contributions from intercultural research. International Journal of Intercultural Relations, 32(4), 301-304.
Kjaer, A. M. (2004). Governance: Key Concepts, Cambridge: Polity Press.
Marume, S. B. M. (2016). Meaning of Public Administration. Journal of Research in Humanities and Social Science, 4(6), 15-20.
Meehan, E. M. (2003). From Government to Governance, Civic Participation and’new Politics’: The Context of Potential Opportunities for the Better Representation of Women. Centre for Advancement of Women in Politics, Queen’s University Belfast.
Meenu, D. (2013). Impact Of Globalization And Libralisation On Indian Administration. International Journal of Marketing, Financial Services & Management Research, 2(9), 120-125.
Modir Shanehchi, M. (2000).Communications and its role in today’s world. Journal of Foreign Policy, 4, 374-387. (in Persian)
Mohammadi, F. & Khastar, H. (2014). The effect of triple indicators of globalization on the human resources building: A panel data study from 2005 to 2011. International Journal of Public Administration, 6(3), 561-582. (in Persian)
Nsibambi, A. (2001). The effects of globalization on the state in Africa: Harnessing the benefits and minimizing the costs. UN General Assembly, Second Committee, Panel Discussion on Globalization and the State.
Oji, A. E., & Ozioko, M. V. C. (2011). Effect of Globalization on Sovereignty of States. Nnamdi Azikiwe University Journal of International Law and Jurisprudence, 2, 256-270.
Pierre, J. (2013). Globalization and Governance, USA: Edward Elgar.
Rahnavard, F. (2011). Public administration model for the realization of the sovereignty balance perspective 1404. Journal of Public Administration Perspective , 6, 43-58. (in Persian)
Rudra, N. (2005). Globalization and the Strengthening of Democracy in the Developing World. American Journal of Political Science, 49(4), 704-730.
Sarokhani, B. & Karubi, Z. (2009). The Process of Globalization and Its Impact on The Media Role on Iranian Culture. The Case of TV. Journal of Social Sciences, 16 (47), 37-73. (in Persian)
Saunders, M.N.K., Lewis, P. & Thornhill, A. (2003). Research methods for business students (3rd Ed). Harlow: FT Prentice Hall.
Sezen, S. (2001). The impact of globalization on the organization of Public Administration: Turkish Case. Turkish Public Administration Annual, 27, 28.
Shahramnia, A. M. (2006). Globalization and democracy in Iran. Tehran. Contemporary look. (in Persian)
Shamir, R. (2005). Without borders? Notes on globalization as a mobility regime. Sociological theory, 23(2), 197-217.
Shirody, M. (2005). Globalization in a critical perspective with regard to Iran, threats of globalization in developing countries, Journal of Strategy, 36, 123( .551in Persian)
Waldo, D. (1975). Education for Public Administration in Seventies, in American Public Administration: past, present, and future, Mosher F.C. (Ed.), University of Alabama Press.



قیمت: تومان


پاسخ دهید