Journal of Public Administration ددوی
دانشكدة مديريت دانشگاه تهران دورة 8، شمارة 2 تابستان 1395 ص. 324- 299

فراتحليلي بر پژوهش هاي مديريت دانش در
سازمان هاي دولتي ايران
علي پيران نژاد 1
چكيده: مطالعة حاضـر ، فراتحليلـي بـر پـژوهش هـاي اجراشـده در حـوزة مـديريت دانـش درسازمان هاي دولتي ايران طي ده سال گذشته است. در اين پژوهش تلاش مي شـود بـا بررسـيروند تحقيقات انجام شده در اين حوزة مطالعاتي، تصوير جامعي از مطالعات اين حـوزه در سـطحملي ارائه شود تا بر اساس آن، توجه پژوهشگران به حوزه هاي مغفول باقي مانده جلب شـود و در نهايت به توسعه يافتگي روزافزون اين مفهوم در كشور ياري دهد. جامعة آماري پـژوهش حاضـرشامل 87 مقالة علمي پژوهشي است كه در سالهاي 1394-1385 در كشور به چاپ رسيده اند. از ميان اين مطالعات، 69 مقاله براي نمونة آماري انتخاب شد و بررسي روي اين مقاله ها انجـ ام گرفت. نتايج اين پژوهش نشان داد بيشترين پژوهش ها بـه ابعـاد فرهنـگ سـازماني و سـاختارسازماني در پروژه هاي مديريت دانش در سازمان هاي دولتي توجه داشته اند و كمترين مطالعـاتبر ابعادي همچون سرماية فكري و زيرساخت هاي فني تمركز كرده اند. در انتها نيز پيشنهادهايي براي اصلاح روند مطالعاتي در اين حوزه ارائه شده است.

واژه هاي كليدي: ايران، سازمانهاي دولتي، فراتحليل، مديريت دانش.
448061-19909

1. استاديار گروه مديريت دولتي، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، تهران، ايران
تاريخ دريافت مقاله: 05/08/1394 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 25/03/1395E-mail: Pirannejad@ut.ac.ir
مقدمه
حدود دو دهه است كه مفهومي با عنوان مديريت دانش، در كنار ساير عوامل مـؤثر بـر موفقيـتسازمان ها همچون سرماية انساني، سرماية مالي، سرماية تكنولوژيكي، حمايـت هـاي قـانوني و…
نقش فعالي در عرصة سازمان و مديريت دارند. به بيان ديگر تـا گذشـته اي نـهچنـدان دور، رمـزموفقيت سازمان ها مترداف با توانمندي آنها در كسب مزيت هاي رقابتي در خارج از مرزهاي خود، همچون منابع مالي، تكنولوژيكي و انساني بهتر، در مقايسه با ساير سازمان هاي رقيب بود و ايـندر حالي است كه با گذشت زمان، علاوه بـر منـابع بيرونـ ي خلـق كننـدة مزيـت رقـابتي، عوامـل درونسازماني همچون دانش توليدشده و به كاربرده شده در درون سـازمان كـه حـين فراينـدهايسازماني استفاده مي شوند نيز، از اهميت والايي در كسب مزيت رقابتي براي سازمان ها برخـوردارشد. بر همين اساس بود كه پيتر سنگه1 در كتاب ارزشمند خود با عنوان پنجمين فرمان2، به نـوعجديدي از سازمان ها تحت عنوان سازمان هاي يادگيرنـده 3 اشـاره مـي كنـد . در ايـن رويكـرد بـهسازمان ها به مثابة نوعي سيستم باز نگريسته مي شود كه از فرايندهاي درونسـازماني و همچنـينتعاملاتي كه سازمان با محيط پيرامون خود دارد، نكته هايي را در قالب دانش سازماني بـه منظـوركسب مزيت رقابتي كشف مي كند. مجموعة دانشهـاي كسـبشـده در عصـر حاضـر، هـمپـايسرمايه هاي مالي، انساني، تكنولوژيكي و در برخي موارد، زمينه سـاز تشـكيل يـا تقويـت آنهـا درتعالي بخشي به سازمان ها و بقاي آنها، تأثير شايان توجهي دارند. در همين راستا، پيتـر دراكـر بـرضرورت بهره مندي از دانش سازمان تأكيد مي كند و مي گويد: »در اقتصاد امروز دنيا، دانش منبعي همانند و همعرض با ساير منابع توليد مانند كار، سرمايه و زمين نيست، بلكه تنهـا منبـع معنـادار عصر حاضر به شمار مي رود« (دراكر، 1993).
همانطور كه پيش تر نيز بدان اشاره شد، يكي از محركهاي اصلي ظهـور و تقويـت مفهـوممديريت دانش در سازمان ها، ضرورت كسب مزيت رقابتي، بهويژه در عصـر جهـاني شـدن اسـت(آدامز و لامونت، 2003؛ ندلا و تويت، 2001). بر همين اساس و با توجه به اينكه در سازمان هاي بخش خصوصي، مفهوم رقابت پذيري و همچنين پيشيگرفتن از سازمان هاي رقيب جايگاه مهمي در عرصة سازمان و مديريت در اين بخش دارد، مفهوم مديريت دانش ابتـدا در ايـن سـازمان هـا پايهگذاري و استفاده شد و تا امروز سازمان هاي بخش خصوصي در مقايسه با ساير سازمان هـاي موجود در جوامع بشري، به موفقيتهاي چشمگيري در اين حوزه دست يافتند (سـانچز و هينـي،1997). سؤال مهمي كه در اين ميان توجه برخي از پژوهشگران اين مفهوم را به خود جلب كرده،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Peter Senge
32. Learning organizations . The Fifth Discipline: The Art and Practice of the Learning Organization
ضرورت استفاده از اين مفهوم در بخـش دولتـي اسـت . بـه بيـان ديگـر بـا توجـه بـه اينكـه درسازمان هاي دولتي، مفهوم رقابت پذيري به معناي رايج آن كه در سازمان هـاي بخـش خصوصـي استفاده مي شود، در بخش دولتي مفهومي ندارد، آيا مي توان به اين نتيجه رسـيد كـه از مـديريتدانش در سازمان هاي دولتي استفاده چنداني نمي شود؟
از اواخـر دهـة 90 مـيلادي برخـي از صـ احبنظـران بـه تحقيـق و پـژوهش در خصـوص ضرورت هاي بهره مندي از مفهوم مديريت دانش در سازمان هاي دولتي پرداختند و به اين نتيجـهرسيدند كه عليرغم كم رنگ بودن مفهوم كسب مزيت رقابتي به مثابة محرك قوي براي كاربست مفهوم مديريت دانش در سازمان هاي دولتي، بهبود عملكرد، پاسخگويي بـه شـهروندان، كـاهشهزينـ ههـاي سـازمان هـاي دولتـي، كـاهش يـا حـذف بوروكراسـي زائـد اداري، كـاهش زمـان خدمات رساني، ارتقاي كيفيت خدمات عمـومي، افـزايش كـارايي، ارتقـاي اثربخشـي، بـهعنـواندغدغه هاي اصليِ حوزة دانش ادارة دولت و حكومت1، از جمله مهمترين محـركهـاي ضـرورتتوجه به مفهوم مديريت دانش در سازمان هاي دولتي محسوب مي شوند (ليگه و ليندسـي، 2006:
26؛ چن، چن، هوانگ و چينگ، 2006: 29؛ ويلم و بوانس، 2007: 61). بر همـين اسـاس، از آن زمان تاكنون اين حوزة مطالعاتي توجه انديشمندان زيادي، بهويژه در حوزة ادارة دولت و حكومت، و مديريت فناوري اطلاعات را به خود جلب كرده است.
همراستا با پژوهش هاي بين المللي در اين حوزه، موضـوع مـديريت دانـش در سـازمان هـايدولتي از اواسط دهة 1380 در كانون توجه برخـي از پژوهشـگران و صـاحب نظـران حـوزههـايمديريت دولتي و فناوري اطلاعات كشور قرار گرفت. اغلب پژوهش هاي اوليـه در ايـن خصـوصبيشتر بر ضرورت توجه به دانش خلق شده در سازمان هاي دولتـي كشـور تأكيـد داشـتند و بـرايپذيرش مفهوم مديريت دانش به عنوان پديدة ضروري دنياي معاصر در سازمانهاي دولتي كشـوربه زمينه سازي پرداختند؛ چرا كه اين ضرورت حدود يك دهـه قبـل در كشـورهاي توسـعه يافتـهاحساس شده بود و متعاقب آن، در كشورهاي در حال توسعه همچون ايران نيـز بـه صـورت امـرضروري در آيندهاي نه چندان دور خودنمايي خواهد كرد.
با توجه به اينكه مفهوم مديريت دانش چه در حوزة بخش خصوصي و چـه در حـوزة بخـشدولتي ابعاد و زواياي متعددي دارد، پژوهشگران علاقه مند به اين مفهوم در كشور نيز بـر حسـبعلايق خود، ميزان ضرورت موضوع و…، در مطالعات خود بخش هايي از ايـن مفهـوم را انتخـابكردند كه اين روند تا امروز نيز ادامه دارد. بـهيقـين مطالعـة بيشـتر پژوهشـگران در هـر يـك از حوزههاي انتخابي، بـر توسـعه يـافتگي و ارتقـاي سـطح كيفـي پـروژه هـاي مـديريت دانـش در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Public administration
سازمان هاي دولتي كشور مي افزايد، اما سؤالي كه در اين ميان بهصورت ابهـام يـا نقـد بـه ذهـنعلاقه مندان به حوزة مديريت دانش در سازمان هاي دولتي خطور مـي كنـد، ايـن اسـت كـه چـرامطالعات ارزشمند انجامشده، رويكـرد سيسـتماتيكي ندارنـد؟ در برخـي از ابعـاد، تعـدد مطالعـه وپژوهش مشاهده مي شود و در برخي ديگر، هيچ مطالعه اي در سطح ملي صورت نپذيرفتـه اسـت. آيا نبود هيچ پژوهش علمي با محوريت برخي از ابعاد مـديريت دانـش در سـازمان هـاي دولتـي، به معناي ضرورت نداشتن آنها در ايران است؟ به صراحت مي توان به اين سـؤال پاسـخ منفـي داد؛ زيرا كمابيش هيچ وجهي از پديدة مديريت دانش بر ديگري ارجحيت ندارد و از همه مهـمتـر، بـااستناد به نمونههاي موفق جهاني (همچـون نيوزيلنـد، كانـادا، سـوئد، فنلانـد و هلنـد)، اسـتقرارموفقيت آميز پروژه هاي مديريت دانش در هر كشور منوط به توجه همزمان به تمام ابعاد مربوط به اين مهم است (پي و كنكنهالي، 2016: 191).

0
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
مقالات

فراواني

0

1

2

3

4



قیمت: تومان


پاسخ دهید