موضوع:
بررسي رابطه ويژگي هاي شخصيتي با تعهد حرفه اي پرستاران زن و مرد بيمارستان امام علي(ع) كرمانشاه
نام استاد:
خانم ليلا جباري
نام محقق:
کيومرث جيهوني تبار
سال تحصيلي:
نيمسال دوم 91-90

فهرست مطالب
عنوانصفحهتقديم به8تقدير و تشكر9چكيده10فصل اول:کليات پژوهش13مقدمهبيان مسئله15اهداف و ضرورت تحقيق17اهداف تحقيق18فرضيه هاي تحقيق18تعريف عملياتي18تعاريف نظري 19فصل دوممقدمه22تاريخچه شخصيت22 بخش اول:شخصيت23شخصيت از ديدگاه مردم26نظريه هاي شخصيت26نظريه هاي روانشناختي شخصيت28نظريه پنج عاملي شخصيت30ويژگي هاي شخصيت31رويكرد صفات به شخصيت35 بخش 2: تعهد حرفه اي37مقدمه37تاريخچه تعهد حرفه اي38مفاهيم تعهد حرفه اي38تعهد حرفه اي42مطالعه سانتوز43مطالعه هاسكت و همكاران43مطالعه تساي و همكاران40ابعاد تعهد حرفه اي42مقياس هاي تعهد شغلي46انتخاب شغل48نيازها49تعريف تعهد وجدان كاري49عوامل موثر بر تعهد و وجدان كاري50پيش بيني كننده هاي تعهد حرفه اي51تعهد حرفه اي پزشكي و مشاغل وابسته50مصاديق هريك از اجزاء رفتار حرفه اي53چالشهاي رفتار حرفه اي57چهار محدوده رفتار حرفه اي65آموزش و ارزشيابي پروفشناليسم68بخش 3: پرستاري71مقدمه72تعريف پرستاري74نقش هاي پرستار74پيشينه پژوهش داخل كشور75پيشينه پژوهش خارج از كشور76فصل سوم:طرح کلي پژوهشمقدمه78طرح كلي پژوهش78جامعه آماري و نمونه تحقيق و روش نمونه گيري78ابزار تحقيق78پايايي78روايي79شيوه نمره گذاري80پرسشنامه تعهد حرفه اي81شيوه نمره گذاري81روش اجراي تحقيق82روش هاي آماري82فصل چهارم:تجزيه تحليل آمارمقدمه84روايي ابزار اندازه گيري85اعتبار پرسشنامه85روش آماري تجزيه و تحليل اطلاعات86فصل پنجم:بحث و نتيجهبحث و نتيجه گيري103محدوديتها103پيشنهادهاي پژوهشي103پژوهش هاي اجرايي104منابع105منابع لاتين106ضمائم108
فهرست جداول
عنوانصفحه1-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب جنسيت آنها782-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب وضعيت تاهل آنها893-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب سن آنها904-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب تحصيلات آنها915-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب رشته تحصيلي آنها936-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب متغير سابقه كار947-4 توزيع فراواني و درصد آزمودني ها بر حسب محل كار968-4 منبع يافته هاي پژوهش979-4 نتايج آزمون ضريب همبستگي پيرسون جهت بررسي فرض اول پژوهش به تفكيك جنسيت آزمودني ها9810-4 نتايج آزمون T مستقل جهت بررسي فرض دوم پژوهش9910-4 نتايج آزمون T مستقل جهت بررسي فرض سوم پژوهش100
فهرست نمودار
عنوانصفحهنمودار 1-4 توزيع فراواني بر حسب جنسيت88نمودار 2-4 توزيع فراواني بر حسب تاهل89نمودار 3-4 توزيع فراواني بر سن91نمودار 4-4 توزيع فراواني بر حسب تحصيلات92نمودار 5-4 توزيع فراواني بر حسب رشته تحصيلي93نمودار 6-4 توزيع فراواني بر حسب متغير سابقه كار95نمودار 7-4 توزيع فراواني بر حسب محل كار96
تقديم به
كساني كه هميشه كنارم بودند ودر تمام مراحل زندگي همواره يار و ياور من بودند.
پدر و مادر عزيزم كه هميشه حامي من بودند.
تقدير و تشكر
از استاد ارجمندم خانم جباري كه با سفارش ها و رهنمودهاي خود به من كمك كردند كه قدم در اين راه بگذارم و با تشويق و ياري خود مرا در اين اثر مدد رساندند.
چكيده
در تمام جوامع نيروي انساني يكي از منابع و امكانات پر اهميت و حساس به شمار مي رود و هر چه اين سرمايه از كيفيت مطلوبتري بر خوردار باشد براي پيشرفت و پيش برد اهداف و ارتقا عملكرد سازمان و همچنين كارآمدي و سودبخشي در عرصه فعاليت هاي هر سازماني بهتر است. يكي از عوامل مهم در ارتقا عملكرد نيروي انساني تعهد حرفه اي كه در سه بعد تعهد عاطفي ، مستمر و هنجاري مي باشد كه اخيراً مورد توجه روانشانسان صنعتي و سازماني قرار گرفته است.
و يكي از متغيرهايي كه بر افزايش راندامن كاري و عملكرد موفقتر تاثير مي گذارد شخصت و ويژگي هاي شخصيتي است كه به عنوان عاملي براي پيش بيني ميزان عملكرد شغلي و موفقيت كاري به شمار مي رود.
در اين تحقيق هدف كلي تعيين رابطه ويژگي هاي شخصيتي ( رواندنژندگرايي، برون گرايي، توافق، بازبودن، وجداني بودن) بر روي تعهد حرفه اي ( عاطفي، مستمر، هنجاري) مي باشد. به همين خاطر 50 نفر از پرستاران بيمارستان به عنوان نمونه انتخاب شده اند كه براي سنجش ويژگي هاي شخصيتي از پرسشنامه (NEO) و براي سنجش تعهد حرفه اي از پرسشنامه ( آلن، مي ير و اسميت) استفاده شده است . در مباني نظري و تحقيقي اين پژوهش نظريه ها و تحقيقات مرتبط با ويژگي هاي شخصيتي و تعهد حرفه اي مورد بررسي و نقد قرار گرفته است.
نتايج به دست آمده از تحليل فرضيه ها عبارت است از اينكه :
با توجه به نتايج حاصل از تحليل داده ها مشاهده مي گردد که در بين متغيرهاي مورد بررسي ، متغير تعهد هنجاري پرستاران زن و روان نژندگرايي آنها و نيز بين تعهد مستمر پرستاران زن و روان نژند گرايي آنها از نظر آماري رابطه معني داري وجود دارد .
با توجه به سطوح معني داري بدست آمده مشاهده مي گردد که بين تعهد عاطفي ، تعهد هنجاري و تعهد مستمر و بطور کلي بين تعهد کاري پرستاران زن و پرستاران مرد از نظر آماري اختلاف معني داري وجود ندارد .
که به غير از ويژگي روان نژند گرايي که بين ويژگي پرستاران مرد و زن از نظر آماري اختلاف معني داري وجود دارد .
فصل اول
کليات پژوهش
مقدمه
روانشناسان صنعتي و سازماني در تمام گوشه و كنار جهان از سازمان هاي بسيار بزرگ تا سازمان هاي بسيار كوچك با تمام توان علمي و تخصصي خويش در كنار مديران سازمان ها به آنان در نيل به بهره وري سازماني به خصوص بهره وري نيروي انساني ياري مي رسانند اين ياري رساني از طريق دستيابي به كاركناني توانا، لايق و شايسته به وسيله گزينش و استخدام علمي آنان طراحي و اجراي آزمون ها، تجزيه و طراحي مشاغل ، طراحي نيازهاي آموزشي، تعهد سازماني،و دلبستگي شغلي آنان و طراحي ساختارهاي سازماني و بهبود شرايط روانشناختي و فيزيكي محيط كار امكان پذيز مي گردد.
روانشناسان صنعتي و سازماني در دو حوزه علمي خدمات خويش را به سازمان ها ارائه مي نمايند. حوزه اول، روانشناسي امور كاركنان مي باشد كه هدف دستيابي به كاركنان توانا و شايسته را با به كارگيري آخرين متدهاي علمي روانشناختي محقق مي سازند در حوزه دوم، روانشناسي سازماني كه تمام توان و تلاش خويش را در جهت افزايش برانگيختگي كاركنان و بهبود شرايط روانشناختي و فيزيكي محيط كار به كار مي برند.
امروزه در تفكر سازماني پيشرفته از انسان به مثابه مهمترين دارايي براي سازمان ياد مي شود بدين لحاظ امروزه سازمان ها براي بقا انتظام و بالندگي خود مي كوشند كه از طريق منابع انساني فرهيخته در گسترده جهاني به رشد سريع، بهبود مستمر، كارآمدي و سودبخشي در عرصه فعاليت خود نائل شوند ( شولز و جكسون ، 2001 به نقل از شهر آشوب 1385 ). يكي از عوامل در ارتباط به نيروي انساني شاغل در سازمان ها مسئله تعهد حرفه اي است. كه از حدود سي سال پيش مورد توجه قرار گرفته است و دليل اهميت آن در روانشناسي صنعتي و رفتار سازماني تاثير قابل ملاحظه آن بر بازده سازمان است( بنكهاف 1996 به نقل از فندرسكي 1385 )
بر اساس تعاريف به عمل آمده وجدان كاري حالتي است كه نيروي انساني سازمان بدون وجود عناصر بيروني خود به كميت و كيفيت كار مي انديشد .وجدان كاري در معناي روانشناختي نوعي انگيزاننده درون است كه فرد را به انجام مطلوب وظايف محوله وا مي دارد( ساروخاني 1377 )
با توجه به تعاريف وجدان كاري كه به صورت يك احساس تعهد دروني تعريف شده است ارتباط مفهوم وجدان كاري و تعهد روشن مي گردد. در حالت كلي مي توان تعهد را نتيجه وجدان كاري دانست ( مشبكي 1376 )
سالانسيك 1977 تعهد را عبارت از پيوند دادن فرد به عوامل و اقدامات فردي وي مي داند يعني تعهد زماني اتفاق مي افتد كه فرد نسبت به رفتار و اقدامات خود احساس مسئوليت و وابستگي نمايد. به اعتقاد محققان متعهد ركن اصلي و شرط لازم براي اجراي ماموريت هاست حتي اگر اهداف دور برد و ظاهراً غير قابل دسترسي براي آنها طراحي مي گردد ( عباسي 1377 )
در دهه هاي اخير بر روي جوانب مختلف نيروي انساني براي افزايش راندمان كاري و عملكرد موفق تر بررسيهاي متنوعي صورت گرفته كه از مهمترين اين متغيرها شخصيت و ويژگي هاي شخصيتي است كه به عنوان عاملي براي پيش بيني ميزان عملكرد شغلي و موفقيت كاري آنان مورد مطالعه قرار مي گيرد. ( هالند وينكولز 1964 به نقل از عليزاده 1386 )
بر اين اساس امروزه استفاده از ويژگي هاي شخصيتي در تعيين رفتارهاي صنعتي و سازماني مورد توجه بسياري از پژوهشگران قرار گرفته است بنابراين با توجه به نقش بسيار مهم تعهد حرفه اي ها در زندگي شغلي افراد به نظر مي رسد بتوان رابطه اي بين تعهد حرفه اي و ويژگي هاي شخصيتي پيدا كرد در نهايت منجر به افزايش كارايي سازمان نيز خواهد شد.
بيان مسئله:
نيروي انساني در ميان ساير منابع و امکانات سازمان از اهميت و جايگاه خاصي برخوردار است و مهمتريت سرمايه سازمان به شمار مي رود هر چه اين سرمايه از کيفيت مطلوبتري برخوردار باشد احتمال بقاء موفقيت و تعالي سازمان نيز بيشتر خواهد بود لذا بهبود کيفي نيروي انساني ضرورت تام دارد يکي از عوامل مهم و در ارتباط با نيروي انساني شاغل در سازمانها تعهد حرفه اي است زيرا يکي از شاخص هاي برتري يک سازمان به سازمان ديگر دارا بودن نيروي انساني متعهد مي باشد. تعهد حرفه اي يکي از متغير هاي سازماني مهم است که اخيرا مورد توجه روانشناسان صنعتي و سازماني قرار گرفته است. (شکرکن 1386 )
مي يک آلن و اسميت ( 1992 ) بر اساس مفهوم سه بعدي تعهد سازماني نوع ديگري از تعهد را تحت عنوان تعهد حرفه اي ابداع کردند تعهد حرفه اي عبارت است از يک رابطه روانشناختي بين شخص و حرفه اي که مشغول به آن است و بيشتر مبناي عاطفي دارد و در برگيرنده سه بعد تعهد عاطفي، مستمر و هنجاري مي باشد ( لي و همکاران 2000 ) آنچه واضح است اين است که در انتخاب شغل مناسب و اشتغال موفقست آميز عوامل متعددي دخالت دارند، شناخت اين عوامل موجب مي گردد که بتوان گام هاي موثري را در کنترل آن برداشت ( فينجام و يکن 1996 ) يکي از اين عوامل ويژگي شخصيتي فرد است نظريه هاي شخصيت و سازه ها و مقسايهاي حاصل از آن اثر قابل توجهي بر حيطه روانشناختي صنعتي و سازماني از بعد نظري و کاربردي داشته اند. براين اساس امروزه استفاده ازويژگي هاي و صفات شخصيتي در بين برخي از رفتارهاي سازماني مورد توجه بسياري از پژوهشگران قرار گرفته است به عنوان مثال اشميت و هانتر در يك مدل کلي نشان دادند که وجداني بودن يک ويژگي شخصيتي است که همرا با توانايي ذهني و تجربه کاري در تبيين عملکرد شغلي اثري معني دار دارند يکي از مدل هاي شخصيتي که امروزه تحقيقات زيادي را به خود اختصاص داده است مدل شخصيتي 5 عانلي يا 5 بعد بزرگ ( روان شوند گرايي -برونگرايي-توافق-بازبودن-وجدانيبودن )
است اين ابعاد به وسيله آزمون نئوسنجيده مي شود ( شکرکن 1386 )
باتوجه به اينکه محققان متعددي باارائه شواهدمعتبرنشانداده اندکه ويژگي ها و صفات شخصيتي هر فرد عملکرد شغلي او را تحت تاثير قرار مي دهد و با توجه به اهميت تعهد حرفه اي و نقشي كه صفات شخصي در آن دارد، لذا بررسي عوامل مرتبط با تعهد حرفه اي از جمله تعيين سهم عوامل شخصيتي در اين زمينه داراي اهميت است و پژوهشگر در صدد برسي اين سوال است که آيا بين ويژگي هاي شخصيتي با تعهد حرفه اي پرستاران رابطه معني داري وجود دارد؟
اهميت و ضرورت پژوهش
يكي از مسئوليت هاي هدف ها و سازمان رسيدن به اهداف و آرمان هايي است كه علت وجود آن سازمان را تشكيل مي دهد داشتن قابليت هاي معين الزاماً به اثر بخشي در كارها منتهي نمي شود زيرا عامل انساني و صفات شخصيتي افراد با شايستگي هاي فني آنها ارتباط دارد از جمله عواملي كه بقاي اين سازمانها موثر است عامل نيروي انساني است حفظ و نگهداري نيروي انساني به عنوان اصلي ترين و پر بهاترين منبع انجام كار از مهمترين مسائل مديران سازمان ها است و كمتر حاضر به از دست دادن آن بدون داشتن برنامه هاي جايگزين هستند از اين رو تعهد را كه بيش از همه نگرش هاي شغلي مي تواند به پيش بيني ترك خدمت كاركنان بينجامد داراي اهميت مي داند بنابراين به حضور تنگاتنگ تعهد در كنار تشخيص به عناون يكي از اساسي ترين عوامل موفقيت انجام كار نگريسته مي شود.(سنجري 1375)
نيروي انساني نتعهد وجه سازمان را در جامعه بالا برده و زمينه را براي رشد و توسعه فرد شغل و سازمان فراهم مي كند و بر عكس نيروي انساني با تعهد كم نه تنها خود در جهت رشد حرفه اي و نيل به اهداف شغلي و سازماني حركت نمي كند بلكه در ايجاد فرهنگ بي تفاوتي نسبت به مسائل و مشكلات در ميان همكاران مي تواند موثر باشد.( حسيني كاشاني 1375 )
در بيش از دو دهه اخير مطالعاتي كه به وسيله مدل هاي شخصيتي مناسب تر انجام شده غالباً نقش شخصيت را به عنوان يكي از مهمترين تعيين كننده هاي عملكرد شغلي و موفقيت و بازدهي برجسته ساخته اند ( باريك و همكاران 2001 ) و از آنجا كه تعهد حرفه اي يكي از عوامل مرتبط و موثر در افزايش كارايي و بهره وري مي باشد رابطه ميان اين دو متغير يعني ويژگي هاي شخصيتي و تعهد حرفه اي مورد بررسي قرار مي گيرد. بررسي و كشف رابطه ميان ويژگي هاي شخصيتي و تعهد حرفه اي مي تواند اطلاعات بنيادي و ارزشمندي را به منظور كاهش مشكلات بر افزايش كارايي در اختيار مديران برنامه ريزان و سياستگذاران قرار دهد.
اهداف پژوهش
* تعين رابطه بين تعهد حرفه اي ( مستمر ، هنجاري، عاطفي ) و ويژگي شخصي پرستاران زن و مرد بيمارستان امام علي كرمانشاه.
* تعيين ميزان تعهد حرفه اي در پرستاران زن و پرستاران مرد .
* تعيين ويژگي شخصيتي ( روان نژند گرايي، برون گرايي، توافق، بازبودن ، وجداني بودن) پرستاران مرد و زن .
فرضيات تحقيق
* بين تعهد حرفه اي ( مستمر، هنجاري، عاطفي ) و ويژگي شخصيتي پرستاران زن و مرد بيمارستان امام علي كرمانشاه رابطه معنا داري وجود دارد.
* تعهد حرفه اي ( مستمر، هنجاري، حرفه اي ) پرستاران زن از پرستاران مرد بيشتر است.
* بين ويژگي شخصيتي ( روان نژند گرايي، برون گرايي، توافق، بازبودن ، وجداني بودن ) پرستاران زن و مرد تفاوت معنا داري وجود دارد.
تعاريف عملياتي
* ويژگي هاي شخصيتي : به نمره اي اشاره دارد كه فرد در آزمون ويژگي هاي شخصيتي ( آلن مي اير و اسميت 1993 ) بدست مي آورد.
* تعهد حرفه اي : به نمره اي اشاره دارد كه نمره در آزمون تعهد حرفه اي بدست مي آورد.( آلن مي اير و اسميت 1993 )
نظريه تعريف تعهد حرفه اي
درجه اي است كه فرد براي اتمام وظيفه كاري خاص و اهميتي كه كار در زندگي شخصيتي باز مي كند تعريف مي كند.( آلن مي اير و اسميت 1993 )
* تعهد حرفه اي يك نوع وجدان كاري است كه نيروي انساني سازمان بدون وجود عناصر بيروني خود به كميت و كيفيت كار مي انديشد وجدان كاري در معناي روانشناختي نوعي انگيزه اي دروني كه فرد را به انجام مطلوب وظايف محوله وا مي دارد.( ساروخاني 1377 )
* تعاريف نظري ويژگي هاي شخصيتي
10- ويژگي هاي شخصيتي: ميزان نمره اي است كه فرد در 5 عامل آزمون شخصيتي نئو كسب مي كند. بر اساس نتايج حاصل از اين آزمون انواع ويژگي هاي شخصيتي را به شرح زير طبقه بندي كرد.
11- الف) روان نژندگرايي(N) : ويژگي هاي افراد با نمره بالا در اين مقياس شامل : اغم، برانگيختگي، احساس گناه، ناتواني در كنترل تكانه ها، احساس كلافگي دائمي ويژگي هاي افراد با نمره پايين در اين مقياس شامل ( آرام، خونسرد، داراي ثبات عاطفي، توانايي مقابله با موقعيتهاي بغرنج و فشار رواني ) مي باشد.
12- ب: برون گرايي(E) : ويژگي هاي افراد با نمره بالا در اين مقياس شامل : افعال، قاطع، پرحرف، دوستدار هيجان و تحرك .ويژگي هاي افراد با نمره پايين در اين مقياس شامل تو داري، محافظه كار، تكرو، خجالتي و كنار گيري است.
13- پ: گشودگي به تجربه (O) :ويژگي هاي افراد با نمره بالا در اين مقياس شامل باز بودن نسبت به تجارت جديد، علاقه مندي به آزادي در اخلاقيات، امور اجتماعي و ديدگاه هاي سياسي . ويژگي هاي افراد با نمره پايين در اين مقياس : سنتي، غير اخلاقي، داراي رفتار متعارف و محافظه كار است.
14- ت: و جواني بودن (C) : ويژگي هاي افراد با نمره بالا در اين مقياس شامل كارآمد و با كيفيت ، با تصميم گيريهاي معقول و منطقي، وقت شناس، قابل اعتماد ، دقيق و وسواسي ويژگي هاي افراد با نمره پايين در اين مقياس شامل: بي هدف، غير قابل اعتماد، تنبل ، بي دقت، مسامحه كار ،لذت جو است حق شناس 1385.
6-ابعاد تعهد حرفه اي :
* تعهد عاطفي: به ميزان دلبستگي عاطفي و تعلق به انجام يك كار خاص و همانند سازي فرد با كار خويش اطلاق مي شود. اين حيطه نشان دهنده علاقه مندي فرد به حرفه خويش است.
* تعهد مستمر: اين نوع از تعهد مبتني بر فوايد حاصل از مشغول شدن به انجام كار و هزينه هاي ناشي از ترك آن است. به عبارتي با صرف وقت عمر و تلاش بيشتر افراد به راحتي حاضر به عوض كردن شغل و حرفه خود نيستند.
* تعهد هنجاري: گرچه هر سه نوع تعهد به احتمال باقي ماندن در حرفه خويش اشاره دارند اما ماهيت تعلق دلبستگي به آن حرفه متفاوت است. فردي كه تعهد عاطفي دارد ممكن است بيشتر از كسي كه چنين دلبستگي را ندارد در ارتقاء و رشد خود در آن حرفه سعي بنمايد.باركر(1998)

فصل دوم
ادبيات پژوهش
مقدمه
كلمه شخصيت معادل كلمه personality انگليسي يا personalite فرانسه است كه خود ازريشه persona گرفته شده و به معني نقاب يا ماكسي بود كه در يونان و روم قديم بازيگران تاتر بر چهره مي گذاشتند.
اين تعبير اشاره براين مطلب دارد كه شخصيت هر كسي ماسكي است كه بر چهره خود مي زند تا وجه تمايز او از ديگران باشد ( كريمي 1384 )
وقتي از شخصيت حرف مي زنيم مقصود ما در نظر داشتن بسياري از ويژگي هاي فرد است. كليت يا مجموعه اي از صفات مختلف كه ويژگي هاي جسماني سطحي فراتر مي رود و تعداد زيادي از ويژگي هاي ذهني اجتماعي و هيجاني را در بر مي گيرد.
صفت ويژگي يا كيفيت متمايز كننده شخصي است برخي از روانشناسان به اين نتيجه رسيده اند كه پژوهش هاي ويژگي شخصيت عمدتاً مي بايست بر پايه صفت قرار داشته باشند .در دهه 1960 والتر ميشل باعث مجادله اي در روانشناسي شد كه درباره تاصير نسبي متغيرهاي شخصي پايدار مثل صفات نيازها و همچنين تاثير متغيرهاي مربوط به موقعيت بر رفتار بود و اين جر و بحث تا پايان دهه 1980 ادامه يافت و اغلب روانشناسان شخصيت با پذيرش رويكرد تعاملي به اين نتيجه رسيدند كه براي تبيين كامل از ماهيت انسان صفات شخص پايدار جنبه هاي متغير موقعيت و تعامل بين آنها را بايد در نظر داشت( شولتز 1998 به نقل از سيد محمدي 1385 )
تاريخچه افرادي که در مورد شخصيت مطالعه داشته اند:
زيگموند فرويد (1856-1939): بنيانگذار نظريه روانکاوي است. نظريه‌هاي او بر اهميت ذهن ناهشيار (ناخودآگاه)، تجربيات دوران کودکي، روياها و نمادگري تأکيد دارد.
اريک اريکسون (1902-1994): زير نظر آنا فرويد آموزش يافت. نظريه مراحل رواني-اجتماعي او چگونگي رشد شخصيت در طول دوره عمر را تشريح مي‌کند.
بي‌اف اسکينر (1904-1990): يک روان‌شناس رفتارگرا بود که به خاطر پژوهش‌هايش در زمينه “شرطي شدن عامل ” و “برنامه‌هاي تقويت” شهرت يافت.
تحقيقات آلبرت بندورا (1925 تاکنون) : در زمينه روان‌شناسي رفتاري بر نقش يادگيري مشاهده‌اي تأکيد مي‌نمايد. بندورا به خاطر اين آزمايش شهرت دارد: “فيلمي به يک کودک نشان داده مي‌شود که در آن زني، عروسکي را کتک مي‌زند. سپس همان عروسک را به دست کودک مي‌دهند. او تحت تأثير يادگيري مشاهده‌اي، شروع به زدن عروسک مي‌کند و به تقليد از رفتار زن فيلم مي‌پردازد.” بندورا هم اکنون در دانشگاه استنفورد است.
آبراهام مزلو (1908-1970): يک روان‌شناس انسان‌گرا بود که “سلسله مراتب نيازها” را مطرح نمود. اين سلسله مراتب شامل نيازهاي فيزيولوژيک، نيازهاي امنيتي، نيازهاي عاطفي، نيازهاي احترامي و نيازهاي خودشکوفايي است.
کارل (1902-1987): يک روان‌شناس انسان‌گرا بود که عقيده داشت تمام مردم داراي نوعي انگيزه براي ارضاي توانائي‌هاي بالقوه خود هستند. به نظر راجرز، افراد سالم کساني هستند که آمادگي تجربه کردن داشته باشند، در لحظه زندگي کنند، به باورهاي خود اعتماد داشته باشند، خود را آزاد حس کنند و نوآور باشند.
تعريف شخصيت
نظر به اهميت مطالعه شخصيت و نقش آن در شناخت رفتار طبيعي است تصور كنيم كه در سراسر تاريخ روانشناسي جايگاه ويژه اي به شخصيت داده شده است براي شناخت دقيق واژه شخصيت بايد به ريشه اين واژه توجه كرد. شخصيت از واژه يوناني پرسونا به معناي نقابي كه هنر پيشه ها در اجراي نقش هاي خود بر چهره مي زنند گرفته شده است.
به سادگي مي توان دريافت كه چگونه واژه پرسونا براي اشاره به ظاهر بيروني بكار رفته است زيرا در حقيقت اين چهره عمومي است كه افراد در روابط خود آن را آشكار مي سازند بنابراين شخصيت فرد را مي توان بر مبناي تاثيري كه وي بر ديگران مي گذارد تعريف كرد.
براي تعريف دقيق شخصيت در حال حاضر تعريف واحدي كه در مورد توافق همگان باشد انسان را مطالعه مي كنند گروه ديگر به افراد و رفتار مشهود آنها توجه مي كنند ( پروين 1381 )
صاحب نظران حوزه شخصيت و روانشناسي از كلمه شخصيت تعريف هاي گوناگوني ارائه دادند شخصيت هر فرد همان الگوي كلي يا همسازي ساختمان بر بدني رفتار علايق استعدادها و صفات ديگر است بدين ترتيب مي توان گفت كه منظور از شخصيت مجموعه يا كل صفات و خصوصيات فرد است ( مان 1369 ،ص 221 )
شخصيت مجموعه تفكيك ناپذير آن خصايص بدني و نفساني است كه شناخته شده دوستان نزديك شخص است يا به عبارت ديگر آن نقاب يا ماسكي است كه فرد براي سازش با محيط كه در حقيقت نوعي بازيگري در صحنه زندگي است ، به چهره خود نهاده است (ايزدي 1351 به نقل از كريمي 1375 ،ص 6 )
شلوون مي گويد ” شخصيت سازمان سازمان پويايي جنبه هاي ادراكي انفعالي ارادي و بدني فرد آدمي است” ( اتكينسون 1993 ص77 ) (1 شخصيت مجموعه پايدار از ويژگي ها و گريش هاست كه مشابهت ها و تفاوت هاي رفتار و روانشناختي افراد افكار احساسات و اعمال را كه داراي تداوم زماني بوده و ممكن است به واسطه فشارهاي اجتماعي و زيست شناختي موقعيت هاي بلاواسطه شناخته و يا به آساني درك نشوند مشخص مي كنند ( كريمي 1375 ص 6 ) فرگوسن (1970 به نقل از كريمي 1375 ) معتقد است: شخصيت الگويي از رفتار اجتماعي و روابط اجتماعي متقابل است. بنابراين شخصيت يك فرد مجموعه راههاي است كه او نوعاً نسبت به ديگران واكنش يا با آنها تعامل مي كند.
شخصيت عبارت از مجموعه ويژگي هاي جسمي رواني و رفتاري كه هر فرد را از ديگران متمايز مي كند ( مقيمي 1377 ص 97 )
اگر وجوه مشترك تعريف هاي فوق را مورد نظر قراردهيم به نقاط اشتراكي مي رسيم كه در همه آنها اولاً به يك رشته ار ويژگي هاي و خصوصيات جسمي و رواني اشاره دارند و ثانياً در همه تعريف ها به مسائل تمايز افتراق و مشخص كردن فرد از افراد ديگر به طور صريح يا تلويحي اشاره مي كند.
شخصيت يک “مفهوم انتزاعي” است، يعني آن چيزي مثل انرژي درفيزيک است که قابل مشاهده نيست، بلکه آن از طريق ترکيب رفتار، افکار،انگيزش،هيجانو … استنباط مي‌شود. شخصيت باعث تفاوت کل افراد (انسانها) از همديگر مي‌شود. اما اين تفاوتها فقط در بعضي “ويژگيها و خصوصيات” است. به عبارت ديگر افراد در خيلي از ويژگيهاي شخصيتي به همديگر شباهت دارند بنابراين شخصيت را مي‌توان از اين جهت که “چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟” و از جهت اين که “در چه چيزي به همديگر شباهت دارند؟” مورد مطالعه قرار داد.
از طرف ديگر “شخصيت” يک موضوع پيچيده است ولي از زمانهاي قديم براي شناخت آن کوششهاي فراواني شده است که برخي از آنها “غيرعملي” ، بعضي ديگر “خرافاتي” و تعداد کمي “علمي و معتبر” هستند. اين تنوع در ديدگاهها به تفاوت در”تعريف و نگرش از انسان و ماهيت او” مربوط مي‌شود. هر جامعه براي آنکه بتواند در قالب فرهنگ معيني زندگي کرده ، ارتباط متقابل و موفقيت آميزي داشته باشد،گونه‌هاي شخصيتي خاصي را که با فرهنگش هماهنگي داشته باشد، پرورش مي‌دهد. در حالي که برخي تجربه‌ها بين همه فرهنگها مشترک است، بعيد نيست که تجربيات خاص يک فرهنگ در دسترس فرهنگ ديگر نباشد.
شخصيت از ديدگاه مردم
واژه “شخصيت” در زبان روزمره مردم معاني گوناگوني دارد. يکي از معاني آن مربوط به هر نوع”صفت اخلاقي يا برجسته”است که سبب تمايز و برتري فردي نسبت به افراد ديگر مي‌شود مثلا وقتي گفته نمي‌شود “او با شخصيت است” يعني “او” فردي با ويژگيهايي است که مي‌تواند افراد ديگر را با “کارآيي و جاذبه اجتماعي خود” تحت تأثير قرار دهد. در درسهايي که با عنوان”پرورش شخصيت”تبليغ و داير مي‌شود، سعي بر اين است که به افراد مهارتهاي اجتماعي بخصوصي ياد داده ، وضع ظاهر و شيوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعي در ديگران ايجاد کنند همچنين در برابر اين کلمه ، کلمه “بي‌شخصيت” قرار دارد که به معني داشتن “ويژگيهاي منفي” است که البته به هم ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد، اما در جهت منفي.
نظريه هاي شخصيت :
نظريه آدلر:
آلفردآدلرروانكاوشهيراتريشي است كه درابتداعضوجامعه روانكاوان وين بودوازهمفكران فرويدمحسوب ميشداماپس از مدتي ازجامعه روانكاونوين كنارگرفت وبامخالفت به نظرفرويدپرداخت. نظريه آدلردرباره ي شخصيت نظريهاي كاملاً اقتصادي وصرفه جويانه است،بدين معني كه باچندمفهوم اساسي ساخت نظريه راتبيين مي كند. (کريمي، 1370)
نظريه ابراهام مزلو:
مزلو روانشناس آمريكايي است كه نظريه شخصيت اوشبيه نظريه كارلراجرزاست. ازنظرمزلودرهمه انسانهاگرايش فطري براي تحقق خودوكمال خويش وجودداردكه اولين شرط آن فعليت استعدادهاي فطري و تامين وارضا چهار نياز اصلي ميباشد، نيازهاي چهارگانه اصلي عبارتانداز: نيازهاي بدن،نياز به امنيت،نياز به محبت،نيازبه احترام. وقتي نيازهاي فوق تامين شدآنگاه فردشوق تامين نيازبه تحقق خودراپيداميكند. نظريه مزلووكارل راجرزبه عنوان نظريه هاي بشردوستانه مطرح شدكه برخي عنوان انسانگرايانه رانيز به آن اطلاق ميكنندچراكه رويكردبشردوستانه درموردشخصيت تاكيدخودرابرنظرگاهي خوشبينانه ومثبت ازطبيعت انسان قرارداد. وبه فضايل وارزشهااراده وآزادوشكوفايي تواناييهاي بالقوه مردمان اهميت زيادي ميدهدانسانهادراين مكتب به صورت موجودي فعال وخلاق تصورمي شوندكه تمايل وسعي درشكوفايي خودورشد و توسعه خود دارند. (کريمي، 1370: 171)
نظريه مكتب اگزيستانسياليست:
مكتب اگزيستانسياليست درروانشناسي به عنوان مكتب وجودشناخته ميشودوبرماهيت وجودي افرادتاكيدداردوبه عبارت ديگردراين ديدگاه پايه هاي شخصيت كه عامل تشكيل دهندهي رفتارافراداست براساس آزادي وانتخاب فردقرارمي گيردكه در نهايت نظريه شخصيت اصالت وجودراتشكيل مي-دهد. ازجمله افرادي كه دراين نظريه ازنفوذنسبتاًخوبي برخور است دراين مكتب نظريه پردازان ومتخصصان بيشترازشيوه هاي عيني و پديده هاي علمي باتاكيدبرفلسفه خودقايل اند. براي آنهاناخوشاينداست كه اصطلاح شخصيت به صورت مجموعه صفات ثابت فردمورداشاره قرارگيرد. چراكه وجوديك فرايندشدن وهستي است كه ثابت نيست وبه عبارت ديگرنمي توان شخصيت رابا صفتهاي خاص مشخص كرد. همچنين وجودتنهادردرون فردروي نميدهدبلكه بين افرادودنياي آنهانيزهست. چراكه درك وجودازطريق بودندردنياحاصل ميشودوعمل كردن به عنوان جزءجدانشدني وجودمطرح است وافراددرزندگي بايد تصميماتي بگيرندواقدام نمايندكه درنهايت دراين جريان فقط خودفرد مسوول است نه عامل ديگري. اضطراب وجودي،بي معنايي وانزوا براي فردازپيامدهاي اين اعتقاداست(کريمي، 1370)
نظريه هاي روانشناختي شخصيت
نظريه هاي شخصيت را مي توان گفت از زماني كه بقراط حكيم يوناني افراد انساني را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به سخن هاي صفراوي ، بلعمي، دموي و سوداوي تقسيم كرد و براي هر يك ازاين سخن ها ويژگي هاي معيني قايل شد آغاز شده است از آن زمان تا زمان حاضر نظريه هاي گوناگون با گرايش هاي متفاوتي درباره شخصيت انسان عرضه شده است در اين جا براي اختصار مروري گذرا بر بعضي از اين نظريه ها خواهيم داشت.
رويكرد روانكاوي – نظريه فرويد
اولين رويكرد به مطالعه رسمي شخصيت روانكاوي آفرينش زيگموند فرويد بود كه كار خود را درسالهاي نزديك به قرن 19 آغاز كرد روان كاوي بر نيروهاي ناهشيار تاكيد دارد يعني اميال جنسي و پرخاشگري بر پايه زيستي و تعارض هاي اجتناب ناپذير كودكي به عنوان حاكمان و شكل دهندگان شخصيت در نظر مي گيرد .
فرويد نيروهاي سوق دهنده شخصيت را غرايز عنوان كرد كه عناصر اصلي شخصيت هستند يعني نيروهاي بر انگيزاننده اي كه رفتار را سوق مي دهد و جهت را تعيين مي كند( تبلهائم 1984 ) به عقيده فرويد آنچه سبب فعاليت و پويايي انسان مي شود انرژي كلي حياتي است كه از دو بخش سازنده و مخرب تشكيل مي شود.
بخش سازنده كه همان غريزه زندگي كه مي كوشد زندگي ما را حفظ كند كه به نظر فرويد به شكل ليبيد و يا نيروي حياتي تجسم مي يابد در مقابل نيروغريزه مرگ قرار دارد كه شخص را به سوي خود آزاري خودكشي و رفتارهاي پرخاشگرانه سوق مي دهد( كريمي 1383 )
فرويد معتقد بود هر يك از اعمال آدمي علتي دارد كه ريشه آن را بايد در يك انگيزه ناهشيار جستجو كرد و نه در دليل معقولي كه خود شخص ارائه مي دهد.
رويكرد روانشناسي فرويد – نظريه آدلر
آلفرد آدلر نخستين كسي بود كه جنبه جتماعي بودن آدمي را خاطر نشان كرد .از نظر آدلر هر شخص بيش از هر چيز موجودي اجتماعي است شخصيت ما در اثر محيط و سطح هوشيار را به عنوان هسته اصلي شخصيت در نظر مي گيرد( شولتز 1377 )
رويكرد رفتار گرايي = نظريه اسكينر
در ديدگاه رفتار گرايي جايي براي نيروهاي هشيارو ناهشيار وجود ندارد از نظر رفتار گرايان شخصيت چيزي بيش از انباشته اي از پاسخ هاي آموخته شده در برابر محرك ها مجموعه اي از رفتارهاي آشكار يا سيستم هاي عادتي نيست بنابراين شخصيت تنها به آنچه مي توان اطلاق شود كه بطور عيني مشاهده شده و دستكاري گردد. در ميان رفتارگرايان اسكينر در پي يافتن قوانين كلي رفتار انسان است و علاقه اندكي به تفاوت هاي فردي نشان مي دهد( شولتز 1377 ص 288 )
شخصيت از ديدگاه اسكينر چيزي بيش از يك الگوي يا مجموعه اي از رفتارهاي كنشگر نيست رفتار كنشگر به وسيله تقويتي كه به دنبال آن مي آيد صادر مي شود عدم ارائه تقويت رفتار را خاموش مي كند.
اين عقيده با نظرات پائولوف ازديگر نظريه پردازان رفتار گرايي تفاوت هايي دارد او رفتار پاسخگر يعني پاسخي كه بوسيله يك محرك مشخص و شناخته شده در محيط ايجاد شده و يا فراخواني مي شود را عامل اصلي رفتار مي داند.
رويكرد پديدار شناختي
كارل راجوزا به عنهوان مبتكر رويكرد به روان درماني است كه در آغاز به (( درمان بي رهنمود يا درمان (( متمركز به درمانجو )) معروف بود و اخيراً به درمان متمركز به شخص شهرت يافته است.
نظريه راجوز درباره شخصيت آدميان با روان درماني او آنچنان آميخته است كه تفكيك اين دو تقريباً به دشواري جدا كردن تارو پود يك پارچه بافتني است ( شولتز 1377 ص 392 )
نظريه پنج عاملي شخصيت
نظريه پنج عاملي شخصيت كه به پنج عامل بزرگ نيز معروف است از سوي دو روانشناسي ساكن ايالات متحده به نام كاستا و مكر ري در اواخر دهه ي 80 ميلادي ارائه شد و در اوايل دهه ي 90 ميلادي مورد ارزيابي مجدد قرار گرفت. زير بناي اين نظريه در درجه اول كراهاي آيزنك بود ماتيوز و ديدي (1998)‌اشاره دارند كه اين نظريه از جهاتي داراي پايه هاي منطق كلامي و از روايايي داراي زيربناي آماري است. ديگمن (1990) معتقد است كه طرح پنج عاملي، ساختار ويژگيهاي شخصيت را نشان مي دهد و محصول چهار ده تلاش و كوشش علمي در اين زمينه است از نظر بلوك (1995) عوامل N‌و E‌از تحليل هاي كتل گرفته شده عامل در و نژاد كاستا و مك ري و عوامل A‌و C‌و از واژگان موجود در زبان انگليسي به دست آمده اند بر خلاف نظريه ي آيزنك، عوامل پيشنهادي كاستا و مك ري به طور مستقيم با مفاهيم اطلاعات روانپزشكي و جنبه هاي زيستي شخصيتت مرتبط نيستند و البته اين نظر از جنبه اي مورد پذيرش و از جنبه هايي مكورد بحث ( از جانب صاحب نظران در زمينه نظريه هاي عاملي شخصيت به طور خلاصه نظريه پنج عاملي شخصيت از چندمين منبع براي شکل گيري بهره گرفت که در اينجا به اختصار به آن پرداخته مي شود. نخستين منبع مورد استفاده براي ساخت نظريه واژگان مورد استفاده در فرهنگ روز مره مردم بود.
در يک مجموعه پي در پي پژوهش هاي توپس و چريستال ( 1992 و 1961 ) هم آيندي نشاهنه ها را در 8 گروه از آزمودني ها مورد بررسي قرار داده و پنج عامل مورد توافق براي توصيف شخصيت را پيدا کردند. اين عوامل قوياً مستقل از يکديگر هستند ثبات اين عوامل پنجگانه به حدي است که موقعيت هايي همچون گزارش خود فرد از خود درد و يا چيز وضعيت مشابه. در موقعيت هاي متفاوت سنجش ديگري از فرد و آگهي فرد از اينکه براي چه منظوري مورد سنجش قرار مي گيرد تغيير چنداني نمي کند افراد ديگري ( ديگمن وتيک موتو چوک 1981 ) به تحليل مجدد نظريه کتل پرداختند.
نظريه 16 عاملي کتل نيز به مبناي واژه هاي مورد استفاده در فرهنگ استوار است ( فيسينگ 1949 ) fiske باز بيني اين نظريه قديمي نيز وجود پنج عامل اصلي در 16 عامل را نشان داد نرمن ( 1963 ) نورمن هم در بررسي هاي خود به اين نتيجه رسيده بود که مي تواند مشابه 5 عامل سنجش ويژگي هاي شخصيتي افراد مورد پژوهش را در ارزيابي دوستان به دست آورد. دومين منبع شواهد تاييد کننده 5 عاملي ويژگي هاي شخصيت از پژوهش ها به دست آمده است در اين زمينه پرسشنامه nfo-pi و نسل بعدي آن را همراه با ديگر پرسشنامه هاي شناخته شده سنجش ويژگي هاي شخصيت بر روي يک نمونه به کار گرفته و با محاسبه ضريب همبستگي به نتايج قابل قبولي دست يافتند . مجموعه پژوهش هاي تجربي کلربرگ ( 1993 و 1990 ) که بر اساس نظريه متيو زو ديدي ( 1999 ) بسيار فراگير و همه جانبه بوده تاييد کننده نظريه 5 عامل بزرگ است. شواهد کافي در دست است که بتوان به اين نتيجه رسيد که تحليل هاي هر نمونه وسيع صفتهاي موجود در زبان انگليسي ( اعم از اينکه خود فرد يا دوستان او براي توصيف شخصيت فرد به کار مي برند) در نهايت در ساختار پنج عامل بزرگ مي گنجد . پس به طور مجازي همه اين صفات در اين مدل جاي مي گيرند . به زبان ديگر صفت هاي توصيف کننده شخصيت موجود درزبان را مي توان به پنج شکل اصلي و بنيادي ارجاع داد که اين ها عبارتند از: قدرت، عشق، کار ، عاطفه، فهم(کلربرگ 1990 )و سرانجام عوامل موجود در نظريه پنج عاملي از کارهاي اوليه وب ( 1915 ) نيز استخراج شده است
ويژگي هاي شخصيتي :
اگرشخصيت رابه عنوان ترکيب يازاعمال وافکار،هيجانات وانگيزشهاي فردبدانيم،مولفه هاي سازندهشخصيت درافرادمتفاوت ميباشد. ازسوي ديگر،امکان داردکه اين مولفه هابه طرق مختلفي ترکيب شده باشند،بطوري که الگوهاي شخصيتي متفاوتي رابوجودآورند. بسياري ازمحققان معتقدند که وجودتفاوتهاي فردي وويژگيهاي شخصيتي متفاوت واکنش افرادرا نسبت به موقعيتها و فشارزاها متمايز مي گرداند (آقايوسفي،1380)
به لحاظ مفهومي ويژگي شخصيت به راههايي اشاره داردكه يك فردجهت رويارويي بامسائل جديدانتخاب مينمايد. اين ويژگيها معمولاٌ ثابت وتغيير ناپذيرند .همچنين ويژگي شخصيتي
عبارت است ازمجموعه سازمان يافته و واحدي متشكل ازخصوصيات نسبتا ثابت وپايداركه يك فردراازفردي اافرادديگرمتمايزمي سازدوميتواندمبناي درجه بندي يااندازه گيري افرادقرارگيرد (شاملو، 1382: 17)
آلپورت شخصيت راسازمان پوياي درونشخص ميداندكه ازنظام هاي رواني جسماني تشكيل يافته است،اين نظامها،الگوهاي .( شاخص رفتار،افكارواحساسات شخص راايجادمي كندپژوهشهانشان ميدهدكه برخي ويژگيهاي شخصيتي بانشخوار فكري وآشفتگيهاي هيجاني همراه است.(پور شريفي، 2004: 159)
* روان نژندي :
در روان‌شناسي روان‌نژندي نوعي سراسيمگي است که پايه و اساس کالبد شناسانه‌اي ندارد. به عبارتي ديگر روان‌نژندي نوعي بيماري رواني يا رفتاري است که اساسي عضوي ندارد. در اين بيماري اضطراب رواني با حفظ سلامت توان عقلي در شخص پديد مي‌آيد. روان‌شناسان بر اين باورند که نگراني يکي از مهمترين علامت‌هاي روان نژندي بيشترين و رايج‌ترين نوع آن است. نگراني هم نوع موقت دارد وهم دايمي. برخي از روان‌شناسان نگراني را چنين تعريف مي‌کنند: نگراني، احساس عمومي به آزردگي ناخوشايند، انتظار خطر وترس ناشي از خطري است که شخص منتظر آن است و نمي‌داند از کجا سرچشمه مي‌گيرد.
عصبيت ياشاخص بي ثباتي هيجاني،داشتن احساسات منفي چونترس،غم،برانگيختگي، خشم،احساس گناه،احساس كلافگي دائمي وفراگيرمبناي مقياس روانرنجوري راتشكيل مي دهد( حق شناس،1388: 17)
* برون گرايي :
افرادداراي صفاتي چون اجتماعي بودن،تمايل به شركت دراجتماعات ومهماني ها، قاطع ودوستدارهيجان وتحرك هستند. نمرات بالادرمقياس برونگرايي،افرادصميمي، باارتباطات دوستانه هستند. افرادنمرات پائين برونگرايي رسمي ومحافظه كارمي باشند (حق شناس ، 1382 : 27)
برونگراهادرمقايسه بادرونگراها،زمان بيشتررادرفعاليتهاى اجتماعى مصرف مىكنند،جاهطلب ورقابتى هستند،ازمسافرت لذت مىبرندوبه شهرت علاقه دارند برونگراهادرپاسخ به محركهايى ازقبيل جنس مخالف،غذايانشاط فيزيكى بيشترپاسخ مىدهندونتايج بيانگرآن است كه درونگرايى پيشبيني كننده تندرستى افراداست(نتل ،2005: 370)
برونگراها،اجتماعي،قاطع،فعال وپرحرف هستند. هيجان وتحريك رادوستدارندوذاتاًبشاش هستند. آنان اميدوار،پرانرژي وخوشبين هستند . مقياس برونگرايي نشاندهنده علاقه افرادبه توسعه صنعت وكارخوداست.
* توافق،دلپذيربودن:
همانندبرونگرايي،شاخص توافق برگرايشهاي ارتباط بين فردي تاكيددارد . افرادداراي نمرات بالادراين شاخص به ديگران اعتمادبيشتري دارند،ساده مخلص وبي رياهستنداما نمرات پائين درمقياس دلپذيربودن به ديگران بدگمان وبدبين،چاپلوس ديگران وگاهي پرخاشگروكمترتحت تاثيررحم وشفقت د ست به بخشندگي ميزنند(حقشناس، 1388: 22).
فردموافق اساساًنوع دوست است،باديگران احساس همدردي ميكند،ومشتاق به كمك به آنان است . اواعتقادداردكه ديگران نيزباوي همين رابطه را دارند . درمقايسه،شخص ناموافق يامخالف،خودمحوربوده وبه قصدونيت ديگران مظنون است وبيشتراهل رقابت است تاهمكاري
* بازبودن به تجربه،انعطاف پذيري:
افرادداراي نمرات بالادرمقياس انعطاف پذيري،ازتخيلات غني ومتنوع وجديدلذت ميبرند،جذب موسيقي ميشوندوداراي مشغوليتهاي متنوع هستندولي نمراتپائين دربرابرتغييرات مقاوم ترندوبيشترشبيه افرادعادي اندكه ترجيح ميدهندافكارخودرا كنترل كنند(حقشناس، 1388: 32).
ازافرادداراين مرات بالادرعامل گشودگي با توجه به ويژگيهايي چون انعطاف درتجارب،تخيل،ابتكاروپذيرش،انتظارمي رودكه در محيط خودسازگاري بهتري داشته باشند.
افرادبازانسانهايي هستندكه درباروري تجربه هاي دروني ودنياي پيرامون كنجكاوبوده وزندگي آنهاسرشارازتجربه است . اينافرادطالب لذت بردن ازنظريه هايجديدوارزشهاي احساسات مثبت ومنفي بيشتري دارند.
* (باوجدانبودن (وظيفه شناسي :
ويژگي‌هاي متداول اين بعد شخصيت شامل سطح بالاي تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نيز رفتارهاي هدفمند مي‌باشد. کساني که اين بعد از شخصيت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهي و پرداختن به جزئيات کارها هستند.
دوويژگي عمده توانايي كنترل تكانه وتمايلات وبكارگيري طرح وبرنامه دررفتار،براي رسيدن به اهداف موردبررسي



قیمت: تومان


پاسخ دهید